دوستی با بهار

 
نویسنده : دوست بهار - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩٥
 
بسم الله الرحمن الرحیم

السَّلامُ علیکَ ایُّها المُحْیِ المُومنین



پنجشنبه 9ام اردیبهشت 1395


25روز تا میلاد مولایمان حضرت صاحب الزمان علیه السلام باقی مانده است...


برای بزرگداشت یاد حضرتش در ایام نزدیک به نیمه شعبان چه می توانم بکنم؟

یک راننده تاکسی می تواند با نوشتن جمله ای در مورد صاحب الزمان علیه السلام روی کاغذ یا زدن یک پوستر متبرک به نام حضرت بر شیشه ی ماشین خود مبلغ مهدوی باشد.


یک گل فروش می تواند به نیت صله امام عصر علیه السلام با هدیه ی گل به جشن های نیمه شعبان، مبلغ مهدوی باشد.


یک دانشجو می تواند با بردن شیرینی و ابمیوه به همراه یک کارت کوچک یادآوری امام عصر علیه السلام به کلاسش درایام نیمه شعبان، در میان استاد و دانشجویان کلاس مبلغ مهدوی باشد.



ای خدای عزوجل کارساز بنده نواز...
مهمّ ما به قدوم ولیّ خویش بساز...




 
 
ستاره پر فروغ زندگی من، مادر!
نویسنده : دوست بهار - ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳٩٢
 

ستاره پر فروغ زندگی من، مادر!


چه بگویم از کسی که چون پاره ای از وجودش هستم؟ چه بگویم از او که تمام جوانیش در غم آینده من سوخت؟ همو که چشمان مرا به این دنیا باز کرد، وقت ناتوانیم مرا تیمار نمود، به هنگام مریضی در کنارم بود و در تمام سالهائی که من بی خیال و بی خبر از همه جا، غرق در بازیهای کودکانه ام بودم، چشمان نگران و دستان مهربانش مرا تنها نمی گذاشتند.

چه می دانستم از بلوای زمانه؟ چه می دانستم از آشوب دوران؟ از گرگهائی که در لباس میش در کمین رمه های دور از چوپان خود بودند؟ من بی خبر بودم اما همراه همیشگی و همان چشمان نگران و دستان مهربان همواره همراه من بود. مادرم تو می دانستی که در این بازار آشفته، هیچ کس نجات نمی یابد مگر آنکه با صاحب دوران، تنها باقی مانده الهی، چوپان بشریت پیوند داشته باشد. و تو چه دلسوز بودی. همان هنگام که دیگر مادران غصه خواب و خوراک فرزندشان را می خوردند، تو به این می اندیشیدی که قلب مرا با قلب تپنده آفرینش پیوند بزنی؛ با همو که تقدیر خورد و خوراکم هم با او بود.

چگونه فراموش کنم دعاهای شبانه ات را برای هدایتم؟ چگونه از یاد ببرم دغدغه های مادرانه ات را که که خودت را آب می کرد و آینده مرا آباد؟ من از حقیقت غافل بودم، در دنیای خیالی کودکی غرق بودم، این تو بودی که مرا گام به گام به همراه محبت سرشارت به سوی آن سوق می دادی.

اکنون که به آن دوران نگاه می کنم، در کنار تمام غفلتها و و بی خبری ها و خطاهایم، کوششهای صبورانه و مملو از محبت ترا می بینم. چگونه از مادرم تشکر کنم؟ با چه کاری جبران تمام زحماتش را بنمایم؟ زحماتی که بزرگترینش پیوند قلب خاموشم با نام مولایم بود؟ با مهربانترین پرد، خورشید پر فروغ پس ابر، آتش هدایت در بیابان ظلمانی غیبت،  همان کسی که از مادر هم مهربانتر، از پدر هم دلسوزتر و از از برادر تنی هم همراه تر است؟

 

 

 

 

 

چه آتشی در قلبم افکندی مادر عزیزتر از جانم؟ چه خروشی در پیکر بی رمق و مسخ شده از تبلیغات مسموم زمانه ام انداختی؛ وقتی که مرا سر سفره محور خلقت نشاندی؟

همه چیز زندگیم با نام «مهدی»، یگانه راه نجات، معنا یافت. یاد او دفتر بی رنگ زندگیم را رنگ کردو حیات بخشید. تمام اوراق دفتر عمرم، از ان زمان که مزین به نام زیبای دوست مهربانم و انیس رفیق عزیز تر از جانم شد، عطر و بوی دیگری یافت. حال دیگر گنجشکک قلبم هوائی نام اوست. هر کجا نام پدر مهربان، مهدی دوران راواحنا فداه، هست، من هم باید باشم؛ با عشقی که تو ای بهترین مادر از مولایم در جانم نشاندی، جز این هم نباید باشد.

هر روز به امید شروع روزی دیگر و خدمتی دیگر به آستان پر ستاره صاحب الزمان، بهترین دوست و بهار دلهای خزان زده دوران، بیدار می شوم. محبت به سرچشمه محبت، آرام و قرار از کفم می رباید، در رگهایم جاری می شودو با تلاشی هر چند ناچیز در برابر سلیمان ملک وجود از سر انگشتانم سرازیر می شود. محبتی که مایه حیات من است، همه چیز من است، و من آن را مدیون دعاهای تو و زحمتهای تو می دانم، ای مادر!

مادرم بهترینم ای نعمت الهی من، در کنارم باش تا با تو بگویم از این شور آسمانی، از این آلاء رحمانی. با من باش تا باهم از گل بی مثال دوست، گل بگوئیم و گل بشنویم.

تقدیم به اشعه آفتاب زندگیم، مادر


 
 
نجوائی دوستانه با بهترین دوست!
نویسنده : دوست بهار - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳٩۱
 

خواستم از دوستی بگویم، دیدم که دوستی در پیوند با شما معنا می یابد. خواستم از محبت بگویم دیدم که تجلی همه محبتهای عالم در وجود شما رخ می نماید. خواستم از دوری بگویم ، از فراغ، از دلدادگی، از پریشانی ، دیدم با آن همه دوستی و محبتی که از شما سراغ دارم شرمم می شود که بگویم نقطه آخر تمام غصه ها و دلتنگیها و پریشانیها قلب صد پاره من است...

اگر این ادعا برای من بزرگ است و شایسته امثال سید بن طاووسها ست، اما قطره ای از آن نصیب من است که گه گاه لرزه بر افکارم می اندازد و در تند بادهای حرمان گرفتارم می کند و تنها نسیمی از یاد دل افزای شماست که این وجود ضعیف را با عنایتی می نوازد و آرام می سازد.

مولای من، بهترین دوست ، محکمترین پناه ، دوستت دارم هر چند که این دوست داشتن از درون قلبم فقط به زبانم جاری شده باشد....


 
 
بارقه هائی در ظلمت
نویسنده : دوست بهار - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ،۱۳٩۱
 

پیش از بعثت نبی مکرم اسلام حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله،

در عموم جوامع جهانی و امپراطوریهای بزرگ و سرزمینهای دور و نزدیک و حتی در نزد

تمام فرق و ادیان و نحله های فکری، زن از جایگاه و مقام و موقعیت مناسبی برخوردار

نبود؛ تا جائیکه برای او شان انسانیت هم قائل نبودند. با ظهور اسلام و بعثت آخرین

پیامبر الهی، غبار از روی حقایق پیشین زدوده شد و بسیاری از حقایق اصیل با آموزش

پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله از طریق وحی الهی آشکار شدند.

یکی نکات برجسته دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله شان و موقعیت بی نظیری بود

که ایشان برای جامعه بانوان در آن زمان قائل شدند. قرآن که وحی الهی نازل شده از

سوی پروردگار عالمیان بر پیامبر خاتم است، حاوی شواهد فراوانی از میزان توجه دین

الهی اسلام به بانوان می باشد. قرآن مجید به موازات ذکر داستانهائی از مردان بزرگ، از

زنانی بزرگ هم نام می برد؛ گاهی ایمان، معرفت، عصمت، راستگوئی، ایثار و ... بانوئی

عالی مقام (حضرت صدیقه طاهره علیها السلام)، گاهی ایمان و استقامت زنی در دربار

فرعونی خونخوار (آسیه همسر فرعون و مادر حضرت موسی) و گاهی زنی دیگر را به

عقل و درایت نسبت به مردان ( بلقیس) و ... می ستاید. 

در سیره و روش پیامبر آسمانی دین اسلام هم توجهی عظیم به همسرشان حضرت

خدیجه و دختر گرامیشان که ایشان را ریحانه‌ای بهشتی می خواند، دیده می شد.

پیامبری که از سنگدلی و ددمنشی پدری سخت دل هنگام زنده به گور کردن دختر بی

گناهش به پهنای صورت اشک می ریخت، در طول 23 سال دعوت به اسلام، با خون دل

خوردنهای بسیار، جایگاهی متفاوت و عالی و در شان زنان برای ایشان در جامعه آن

روزگار مسلمانان تعریف نمود. پیامبری که اوج عزت بخشی به جامعه بانوان امتش را در

روز اعلان رسمی وصایت جانشین بزرگوارش امیر المومنین علیه السلام در غدیر خم به

نمایش گذاشت و هم راستا با پیمان گرفتن از مردان جامعه اسلامی، از زنان ایشان هم

بر جانشینی امیر المومنین نفر به نفر بیعت گرفت.

پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را به عنوان جانشین پس از خود به همگان از جانب

خدا معرفی نموده بودند که چون نفس و جان ایشان بودند. امیرالمومنین، پیشوای

مومنان، صدیق اکبر همو که همسر فاطمه زهرا سلام الله علیها بود. امیر المومنینی که

زنی که در خانه اش خدمت می کند، آنقدر از فضل و کمال برخوردار است که بعد از

شهادت همسر ایشان حضرت صدیقه طاهره علیها السلام عهد می کند که جز با قرآن

سخن نگوید.

در میان پیروان و شیعیان امیرالمومنین علیه السلام، به زنان فاضل و فرهیخته ای بر می

خوریم که تاریخ با تمام ستمها و بی توجهی هایش به این قشر جامعه، باز از نقل

کمالات آنها ساکت ننشسته و فرهیختگی و کمال دانش این زنان بزرگ را به آیندگان

رسانده است. زنانی چون  اسماء بنت عمیس، فضه، حبابه الوالبیه، اروی بنت الحارث و

.... . در این میان بعضی از این بانوان چون شیرانی شرزه در مقابل طاغوتهای زمان خود

قد علم کرده به دفاع از حقانیت مولایشان بر می خیزند و آنچنان با منطقی کوبنده و

علمی بلیغ از اعتقاد خود سخن می گویند که شغالهای ریزه خوار دربار طاغوتیان از

پاسخ به آنها در مانده می شوند و چاره را جز در سکوت نمی بینند. 

به عنوان مثالی حکایتی از حره خواهر رضاعی رسول خدا صلی الله علیه و آله که

نمایانگر علم و شجاعت اوست می آوریم:

 

شاذان بن جبرئیل به نقل از جماعتی از ثقات نقل می کند که: حرة بنت حلیمة بر حجاج

بن یوسف ثقفی وارد شد. حجاج به او گفت: ای حرة دختر حلیمه سعدیه! حلیمه پاسخ

داد: فراستی از فردی غیر مؤمن سر زد!! حجاج به او گفت: خدا ترا به اینجا آورد. می

گویند که تو قائل به برتری علی بر ابو بکر و عمر و عثمان هستی؟ حرة گفت: آنکه گفته

من او را فقط بر اینها برتری می دهم، دروغ گفته است. حجاج گفت : مگر بر غیر اینها هم

برتری می دهی؟ حرة پاسخ داد: او را بر آدم و نوح و لوط و إبراهیم و داود و سلیمان و

عیسى بن مریم علیهم السلام، برتری می دهم. حجاج گفت: وای بر تو او را بر صحابه

برتری می دهی، هفت پیامبر اولی العزم را هم اضافه می کنی؟ اگر بر گفته خود دلیل

نیاوری گردنت را می زنم. حره پاسخ داد: من او را بر این انبیاء برتری نمی دهم، بلکه

خدای عزوجل او را برتری می دهد؛ با این سخنش در قرآن در حق آدم که می فرماید: «

آدم پروردگار خود را نافرمانی کرد و بی راهه رفت»[1] و در مورد علی علیه السلام می

فرماید:« از تلاش شما سپاسگذاری شده است»[2]

 

حجاج گفت: آفرین بر تو باد ای حره، پس با چه چیز او را بر نوح و لوط برتری می دهی؟ گفت: خدای عزوجل او را برتری می دهد با این سخن خدای متعال که: « خدا برای

کسانی که کافر شده اند زن نوح و زن لوط را مثل آورده است که هر دو در نکاح دو بنده از

بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند و آن دو [ پیامبر] نتوانستند برای آن دو در

برابر خدا کاری انجام دهند و گفته شد: با دیگر وارد شوندگان، وارد آتش شوید.[3]» در

حالیکه علی علیه السلام همسرش فاطمه دختر محمد مصطفی صلی الله علیه و آله

بود، بانوئی که خداوند بواسطه خوشنودی او خوشنود می شود و به خاطر خشم او

خشمگین می شود.

 

حجاج گفت: آفرین بر تو باد ای حره، پس با چه چیز او را بر پدر انبیاء ابراهیم خلیل الله

برتری می دهی؟ حره گفت: خدای عز و جل با این سخن خود او را برتری می دهد: « و

آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنما که مردگان را چگونه زنده می کنی؟ فرمود:

مگر باور نداری؟ گفت: چرا، ولی از آن جهت که دلم مطمئن شود.[4]» و علی علیه

السلام سخنی فرمود که احدی از مسلمین در آن اختلاف ندارد: «اگر پرده ها کنار رود بر

یقینم افزوده نخواهد شد.» و این سخنی است که کسی قبل از او نگفته و بعد از او هم

نخواهد گفت.

حجاج گفت: آفرین بر تو باد ای حره، پس با چه چیز او را بر موسی کلیم الله برتری می

دهی؟ حره گفت: سخن خدای عز و جل:  « عصایت را بیفکن. پس چون دید که آن مثل

ماری [به سرعت] می خزد به عقب برگشت و به پشت سر نگاه نکرد.[5]» و علی علیه

السلام بر جنیان فرود آمد و در سکونت گاهشان با ایشان جنگید، در حالیکه آنها به

شکلهای گوناگون بودند. پس چگونه کسی که از عصایش، وقتیکه به صورت ماری در می

آید، می ترسد، با کسی که در محل سکونت جنیان با ایشان می جنگد، برابر است؟ او

گفت: آفرین بر تو باد ای حره. و در روایت دیگری آمده است که حره گفت: او را به این

سخن خدای متعال برتری می دهم: «پس ترسان و نگران از آن شهر بیرون شد.[6]»

علی علیه السلام در رختخواب رسول خدا صلی الله علیه و آله خوابید و با جان خویش،

جان رسول خدا صلی الله علیه و آله را در امان نگاه داشت، تا آنکه خداوند در حق او این

آیه را نازل نمود: « و از مردم کسی است که در طلب رضای خدا از جان می گذرد.[7]»

 

حجاج گفت: آفرین بر تو باد ای حره، پس با چه چیز او را بر داوود و سلیمان برتری می

دهی؟ حره گفت: خدای عز و جل او را بر ایشان برتری داده با این آیه:«ای داوود! ما ترا در

زمین جانشین کردیم، پس میان مردم به حق داوری کن، و زنهار از هوس پیروی مکن که

ترا از راه خدا بدر کند.[8]» به او گفت: داوری او در چه چیز بود؟ حرة گفت: در مورد دو مرد،

که یکی از آنها باغی داشت و دیگری گوسفندی. پس گوسفند بی شبان در باغ چرید و

در آن گردید. داوود در مورد آن دو حکم نمود که: گوسفند را بفروشد و پولش را برای باغ

صرف نماید تا آنکه به صورت اولش در آید. پس پسرش (سلیمان) به او (داوود) گفت: نه

پدر! بلکه باید از پولِ شیر و پشمش بگیرد. و خدای عز و جل فرمود: « پس سلیمان آن

مطلب را به او فهماند.[9]»  مولای ما امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: از آنچه بالای

عرش است از من بپرسید، از آنچه زیر عرش است از من بپرسید. از من سوال کنید قبل

از آنکه مرا از دست بدهید. و آن حضرت علیه السلام روز فتح خیبر بر رسول الله صلی الله

علیه و آله وارد شد، ورسول خدا صلی الله علیه و آله به حاضرین فرمود: برترین شما و

عالمترین شما و قاضی ترین شما علی است.

حجاج گفت: آفرین بر تو باد ای حره، پس با چه چیز او را بر سلیمان برتری می دهی؟

حره گفت: خدای عز و جل ایشان را بر او برتری داده با این آیه: « پروردگارا! ... حکومتی به

من ارزانی دار که هیچ کس را پس از من سزاوار نباشد.[10]» در حالیکه مولای ما أمیر

المؤمنین علی علیه السلام فرمود: ای دنیا ترا سه بار طلاق دادم و نیازی به تو ندارم. و

در این هنگام خدای متعال در مورد او این آیه را نازل فرمود: «آن سرای آخرت است که

برای کسانی قرار می دهیم که در روی زمین خواستار برتری جوئی و فساد

نیستند.[11]»

 

حجاج گفت: آفرین بر تو باد ای حره، پس با چه چیز او را بر عیسی بن مریم علیه السلام

برتری می دهی؟ حره گفت: خدای عز و جل ایشان را بر او برتری داده با این آیه: « و آنگاه

که خدا گوید: ای عیسی بن مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به جای خدا به

عنوان دو معبود بگیرید؟ گوید: منزهی تو، مرا نشاید که آنچه حق من نیست بگویم. اگر

من این را گفته بودم بی شک می دانستی. تو آنچه در ضمیر من است می دانی، و من

آنچه در ذات توست نمی دانم. فقط توئی که از رازهای نهانی آگاهی. من به آنان نگفتم

جز آنچه که به من امر کردی...[12]» پس داوری میان ایشان را به قیامت موکول نمود. و

علی بن ابی طالب علیه السلام هنگامیکه نصیریه در مورد ایشان (علی علیه السلام)

آن ادعا را کردند، آنها را کشت و حکم کردن میان ایشان را به تاخیر نینداخت. اینها فضایل

او بودند، و فضایل دیگر او را نشمردم. حجاج گفت: احسنت ای حرة! [13]

 این داستان حقیقتی از شجاعت زنان شیعه که متاسفانه گم نام هم هستند به نمایش می گذارد که ستودنی است. 



[1] طه، 121

[2] الانسان ، 22

[3] التحریم، 10

[4] البقره، 260

[5] القصص،31

[6] القصص، 21

[7] البقرة، 207

[8] ص ، 26

[9] الانبیاء ، 79

[10] ص ، 35

[11] القصص، 83

[12] مائده، 116

[13] الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین / 234 – 237؛الفضائل / 136 – 138؛بحار الأنوار ، 46 / 134 - 136


 
 
راز اشک
نویسنده : دوست بهار - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ دی ،۱۳٩۱
 

خدای حکیم جهان را با نهایت حکمت و دقت آفریده است. هیچ چیز عبث و بیهوده ای در جهان وجود ندارد؛ حتی اگر علم بشر به آن پایه نرسیده باشد که حکمت خلقت آن را درک کند. زمانی پزشکان فکر می کردند که آپاندیسیت یک زائده بی فایده است و راحت آن را بر می داشتند اما الان ثابت شده که وجود آن مفید است و ...

خدای متعال به چشمهای ما اشک داده است و در تمام فرهنگها چیزی به عنوان گریه وجود دارد. تحقیقاتی انجام شده است و انواعی برای گریه شمرده شده  و ثابت شده که ترکیبات اشک در هر نوع گریه متفاوت است. اینهمه تشکیلات فقط برای یک غده اشکی که می تواند احساسات متفاوت را با ترکیبات مختلف بروز دهد وجود دارد، آیا همه اینها بی فایده است؟ هیچ کاربردی ندارد؟

هر انسانی زمانی که غمگین می شود می گرید تا خالی شود، وقتی چیزی را از دست داده یا در فراغ کسی، هنگام دیدن مظلومیت یک انسان، برای همدردی، برای از دنیا رفتن یک عزیز... هر انسانی در هر کجای دنیا با هر عقیده و مسلکی می گرید. 

در فرهنگ دینی ما برای این نعمت خدادادی کاربردهائی وجود دارد. مثل گریه برای عواطف انسانی مثلا از دست دادن فرزند که رسول خدا صلی الله علیه و اله که عواطفی رقیق و مهربان داشتند زمان از دست دادن فرزندشان به نام ابراهیم گریستند یا برای شنیدن مظلومیت یک بچه و ظلم پدرش زمانی که عربی سنگدل از زنده به گور کردن دختر خردسالش برای ایشان تعریف می کرد... گریه به خاطر ترس از عذاب و خشم الهی مانند گریه های شبانه امیر المومنین علیه السلام در نخلستان و گریه های ائمه علیهم السلام در هنگام عبادت....  

گریه بر اباعبدلله الحسین هم نوعی از گریه است؛ گریه بر مظلومیت گروهی در برابر دشمنانی سنگدل، گریه به خاطر ظلمهائی که بر بهترین خلق خدا و فرزندان بزرگ و کوچک و زنان وابسته و یاران باوفایش رفته، گریه به خاطر شنیدن تمام خوبی های به ستیغ کشیده شده، کودکی که تشنه از جور ظالمان بر فراز دستهای بی یاور پدر رگهای حیاتش هدف تیر نامردمان شد، مردی شریف و غیور که می خواست امر به خوبیها و نهی از بدیها را در جامعه اش زنده کند؛ جامعه ای که خود مرده بود و او بدست دیوان مرده دل با فجیعترین وضع به شهادت رسید... 

حتی اگر مسلمان نباشی اگر انسانی آزاده باشی، آیا می توانی این مظلومیتها را بشنوی و اشک از دیدگانت جاری نشود؟ 

از بعدی دیگر،آیا جز این است که بیان این مظلومیتها و گریستن بر آنها، ما را به یاد تمام خوبی های مردی می اندازد که در راه پیروی از فرمان الهی و برای زنده کردن ارزشهائی که در جامعه بی رنگ و مرده شده بود، از تمام دارائیهای خود گذشت و تیرگی دلهای مرده آن سرزمین را به همگان نشان داد؟ جز این است که ما را به برپائی و انجام  تمام خوبیهائی که شهدائی به این بزرگی داشت ترغیب می کند؟ غلیان احساسات ما در زمان شنیدن تمام این وقایع، بزرکترین نقش را در بیدار ساختن و زنده نمودن دلهای ما و توجه دادن ما به نیکیها را دارد.  کدام واقعه تاریخی است که به اندازه واقعه عاشورا در اذهان خیل کثیری از مردم زنده مانده باشد؟ کدام واقعه تاریخی است که به اندازه کربلا قلبهای مرده را زنده کرده باشد و در مردمان تغییرات مثبت به وجود اورده باشد؟ تمام اینها و بلکه بیشتر از اینها که فرصت طرح تمام آنها در این متن نیست، اثراتی است که گریه برای امام حسین علیه السلام دارد. 

بزرگترین فایده برای ناچیزترین پدیده یعنی اشک!

 


 
 
 
نویسنده : دوست بهار - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳٩۱
 

 

ا

متن حدیث: عن «عمر بن ثابت» عن «الاعمش» عن «شقیق» عن «امّ سلمة» قالت: کان الحسن والحسین(علیهما السلام) یلعبان بین یدی رسول اللّه (صلى الله علیه وآله) فی بیتی; فنزل جبریل فقال: "یا محمّد إن امتک تقتل ابنک هذا من بعدک" و أومأ بیده إلى الحسین(ع). فبکى رسول اللّه (صلى الله علیه وآله) وضمّه إلى صدره ثم قال رسول اللّه(ص): "وضعت عندک هذه التربة" فشمّها رسول اللّه (ص) قال: ریح کرب و بلاء، و قال: "یا ام سلمة إذا تحولت هذه التربة دماً فاعلمی أن ابنی قد قتل".

 

ترجمه: «عمر فرزند ثابت» از «اعمش» و او از «شقیق» روایت کرده که «جناب ام سلمه» گفت: روزی حسن و حسین در منزلم جلوی پیامبر بازى مى کردند.

در این هنگام جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: "اى محمّد امتت بعد از تو این پسرت را به شهادت مى رسانند" و با دستش به سوى حسین (علیه السلام) اشاره کرد. رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) گریه کرد و حسینش را در سینه اش گرفت. سپس رسول خدا(ص) تربتی که جبرئیل به او داده بود را بویید و فرمود: "بوى کرب و بلاء است". و سپس به من فرمود: "اى ام سلمه! این تربت را در نزد تو مى گذارم. وقتى آن تبدیل به خون شد بدان که پسرم حسین کشته شده است".

 

برخی منابع اهل سنت که این حدیث را روایت کرده اند: «ابن حجر عسقلانى» در کتاب تهذیب التهذیب ـ «ابن ابی بکر هیثمى» در مجمع الزوائد ـ «طبرانى» در کتاب المعجم الکبیر.

به نقل از سایت فطرت
 
 
از این حدیث چند نکته معلوم می شود:
اولا: رسول خدا صلی الله علیه و آله از واقعه عاشورا به وحی الهی با خبر بودند.
ثانیا: بر قتل امام حسین گریستند. پس پیش از شیعه رسول خدا صلی الله علیه و آله بر شهادت سبط اصغرشان ابا عبد الله علیه السلام گریستند.
ثالثا: تربت کربلا به تصریح این روایت صحیح در روز عاشورا به خون بدل می شود. 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
عزاداری امام صادق علیه السلام بر سالار شهیدان جدشان امام حسین علیه السلام
نویسنده : دوست بهار - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳٩۱
 

در کتاب روضۀ کافی کلینی است، کُمِیت ابنِ زیاد می گوید: من مشرف شدم خدمت امام صادق، به کمیت فرمود دربارۀ جدّم حسین شعر بخوان. وقتی در مصائب حضرت شروع کردم به شعر خواندن، امام به شدت گریه کرد. زنان و اهل حرم هم در اتاق های خودشان به شدت گریه کردند. امام در حال گریه بودند که یک مرتبه کن

کنیزی از پشت پرده وارد شد و طفل شیرخواری را در آغوش امام گذاشت. در این وقت گریۀ امام به نهایت شدت رسید و صدای حضرت بلند شد، صدای زنان هم به نوحه و گریه شنیده شد.

 

 

نکته: از این عمل معلوم می شود که مقصود اهل حرم این بود که مجلسیان که خدمت حضرت صادق هستند، با دیدن طفل شیرخواره به یاد شیرخواره ی کربلا بیفتند و بیشتر گریه کنند و این راهنمایی به همۀ عزاداران است که امور درستی که شما را به یاد حادثۀ کربلا می اندازد، و بر گریۀ شما اضافه می کند، انجامش مانعی ندارد.


 
 
ایستگاه دوست شناسی 3
نویسنده : دوست بهار - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳٩۱
 
 ایستگاه دوست شناسی (قسمت سوم)

برای آشنائی بیشتر با بهار دلها، امام عصر و زمان ما، به بررسی حدیث امام رضا علیه السلام در مورد مقام امامت پرداختیم. اینک قسمت سوم این بحث را خدمت شما ارائه می نمائیم:

اصول کافى-ترجمه مصطفوى    ج‏1    ص286    

 پس امامت همیشه در فرزندان او  (حضرت ابراهیم) بود در دوران متوالى و از یک دیگر ارث می بردند تا خداى تعالى آن را به پیغمبر ما (ص) به ارث داد و خود او جل و تعالى فرمود (68 سوره 3) «همانا سزاوارترین مردم به ابراهیم پیروان او و این پیغمبر و اهل ایمانند و خدا ولى مؤمنانست»

پس امامت مخصوص آن حضرت گشت و او به فرمان خداى تعالى و طبق آنچه خدا واجب ساخته بود، آن را بگردن على نهاد و سپس در میان فرزندان برگزیده او که خدا بآنها علم و ایمان داده جارى گشت

و خدا فرموده (56 سوره 30) «آنها که علم و ایمان گرفتند، گویند در کتاب خدا تا روز رستاخیز بسر برده‏اید»

پس امامت تنها در میان فرزندان علیست تا روز قیامت، زیرا پس از محمد (ص) پیغمبرى نیست. این نادانان از کجا و به چه دلیل براى خود امام انتخاب می کنند؟

همانا امامت مقام پیغمبران و میراث اوصیاء است، (1) همانا امامت خلافت خدا و خلافت رسول خدا (ص) و مقام امیر المؤمنین (ع) و میراث حسن و حسین علیهما السلام است....

نکات:

1 - امامت را خداوند طبق ایه قرآن در فرزندان حضرت ابراهیم على نبینا و آله و علیه  السلام قرار داد آنجا که مى فرماید: من ترا براى مردم امام قرار دادم (بقره 124)

2- خداوند پیامبر گرامى اسلام حضرت محمد صلى الله علیه و آله را مخصوص به مقام امامت مى داند با در  این آیه قرآن که خداوند فرموده:

 إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماما (بقره 124) مشخص مى شود که خداوند پیامبرش حضرت ابراهیم را بعد از نبوت به امامت برگزید پس مقام امامت بالاتر از نبوت است چرا که در غیر این صورت براى حضرت ابراهیم تحصیل حاص بود مثل اینکه فردى‏لیسانس داشته باشد و به او بگویند ما به تو دیپلم مى دهیم !!! و از سخن امام رضا علیه السلام آشکار مى شود که رسول خدا صلى الله علیه و آله هم داراى مقام امامت بوده اند.

3- مقام امامت مقامى الهى است چرا که خداوند مى فرمایند : من ترا براى مردم امام قرار دادم (بقره 124).

4- رسول خدا صلى الله علیه و آله امیر المومین علیه السلام و فرزندان ایشان را از جانب خدا امام مردم‏ و  حائز مقام امامت معرفى نموده اند.

 تذکر: المیراث ما صار للباقی من جهه البادی: میراث آن است که پس از گذشتن (ایام زندگانی )‌کسی برای دیگری باقی ماند. همچنین به مالی که از دیگری بدون خریدن و بخشیدن و امثال اینها به کسی منتقل شود میراث گفته می شود. (مفردات راغب به نقل از قاموس قرآن)


 
 
← صفحه بعد