دوستی با بهار

 به مناسبت شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

احتجاج-ترجمه جعفرى    ج‏1    ص18- 40   

قسمتى از فرمایشات پیامبر صلى الله علیه و آله پیرامون جدال و احتجاج و مناظره با مخالفان اسلام ..... 

 از امام حسن عسکرى علیه السّلام نقل است: روزى در محضر امام صادق علیه السّلام بحثى به میان آمد که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از مجادله و مباحثه در دین نهى نموده است. امام علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بطور مطلق از مجادله نهى نفرموده است، بلکه از آن سخن و گفتگویى که نیکوتر نیست منع نموده، سپس در این زمنیه توضیحاتی فرمودند و بعدحضرت صادق علیه السّلام بواسطه پدران گرامش از أمیر المؤمنین علیهم السّلام به نقل حدیثى از پیامبر گرامى اسلام پرداخت که: جمعى از پیشوایان پنج فرقه: یهود،

نصارى، دهرى، ثنویّه و مشرکان عرب (بت پرستان) طى یک تبانى و قرار در محضر آن حضرت حاضر شده و شروع به مجادله و احتجاج نمودند.

یهودیان گفتند: اعتقاد ما این است که عزیر پسر خداست، و نزد تو آمده‏ایم که در این باره مذاکره کنیم و نظر تو را بدانیم. اگر با ما هم عقیده شدى حقّ تقدّم با ما است، و گر نه با اعتقاد ما مخالف بوده و ما نیز خصم تو خواهیم شد.

و نصارى گفتند: ما عقیده داریم که مسیح پسر خدا است، و خدا با او متّحد شده، و نزد تو آمده ایم تا نظرت را بدانیم، و در صورت توافق، ما حقّ تقدّم خواهیم داشت و گر نه با تو مخاصمه خواهیم کرد.

سپس دهریّه گفتند: ما معتقدیم موجودات جهان را آغاز و انجامى نیست و جهان قدیم و همیشگى است، و در این موضوع با تو بحث خواهیم کرد، اگر با ما هم عقیده باشى البتّه برترى ما ثابت مى ‏شود و اگر مخالفت کنى با تو دشمنى خواهیم کرد. و ثنویّه مذهبان گفتند: اعتقاد ما این است که تدبیر جهان از دو مبدء نور و تاریکى سرچشمه مى‏گیرد، و نزدت آمده‏ایم تا در این عقیده با شما وارد بحث و مجادله شویم. اگر با ما موافق بودى که حقّ تقدّم خواهیم داشت و در صورت مخالفت خصم تو خواهیم شد.

و در آخر بت پرستان اظهار نمودند: ما معتقدیم این بتها خدایان ما هستند، و آمده‏ایم‏

تا در این عقیده با تو بحث کنیم. اگر با ما توافق کردى تقدّم ما ثابت خواهد شد، و در صورت اختلاف نظر، ما نیز همچون دیگران خصم تو خواهیم شد.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: به خداوند بى ‏شریک و انباز مؤمن، و به هر معبودى جز او [همچون بت و طاغوت‏] کافرم. خداوند مرا براى همه جهانیان مبعوث فرمود تا مردم را بشارت دهم و از عذاب او بترسانم تا بر تمام ایشان حجّت و دلیل باشم. و مرا در همه جا حفظ فرمود، و شرّ دشمنان و مخالفین مرا دفع نمود.

سپس رو به جماعت یهود کرده و فرمود: آیا نزد من آمده‏اید تا بى ‏دلیل عقیده‏ تان را بپذیرم؟ گفتند: نه.

فرمود: پس براساس چه دلیلى معتقدید که عزیر [نبىّ‏] پسر خداست؟

گفتند: چون کتاب مقدّس تورات را پس از متروک شدن احیا نمود، و این کار را جز در مقام پسر خدا بودن انجام نداد. فرمود: با این استدلال موسى به فرزندى خدا سزاوارتر از عزیر است. زیرا تورات توسّط او نازل شده، و معجزات بسیارى که خود بر آنها واقفید از او مشاهده گردیده، و بر اساس منطق شما باید موسى نیز داراى مقامى بالاتر از مقام عزیر- پسر خدا بودن- باشد.

و دیگر اینکه اگر منظور شما از پسر خدا بودن اینست که خداوند متعال همچون پدران دیگر

با جفت خود نزدیکى نموده و در اثر این مقاربت، پسرى مانند عزیر متولّد شده، در این صورت شما پروردگار جهان را یکى از موجودات مادّى و محدود جهان پنداشته و به او صفاتى چون صفات مخلوقین داده‏اید.

گفتند: مراد ما [از ولادت‏] این معنى نیست، زیرا آن بنا به گفته شما کفر و نادانى است. بلکه مقصود ما از پسر خدا بودن احترام و عظمت است. هر چند ولادتى در کار نباشد، چنان که شخص عالم و استاد به شاگردش مى‏گوید: «اى پسر من» یا «تو پسر من هستى»، و نظر او از این تعبیر تنها اظهار محبّت است و احترام نه اثبات ولادت. و این سخن را به کسى مى‏گوید که هیچ نسبتى میانشان نیست. و به همین تعبیر خداوند عزیر را از نظر شرافت و عظمت پسر خود برگزید نه بر اساس ولادت. (1) فرمود: با این توجیه نیز پاسخ شما همان بود که در ابتدا گفتم، زیرا بر اساس این تعبیر، موسى علیه السّلام براى این مقام شایسته ‏تر بوده است. بدرستى که خداوند با اقرار اهل باطل آنان را رسوا مى‏کند، و حجّت را بر علیه ایشان برمى‏گرداند، این توجیهى که بدان استدلال نمودید شما را به راهى دشوارتر از آنچه گفتید مى‏ اندازد. زیرا شما گفتید: یکى از بزرگانتان بدون اثبات ولادت به غریبه‏اى مى‏ گوید: «اى پسر من» و «تو پسر من هستى»، و نیز به‏

دیگرى مى ‏گوید: «تو شیخ و استاد و پدر من هستى»، و بدیگرى مى‏ گوید: «تو آقاى من هستى» و «اى آقاى من»، و هر چه احترامش بیشتر باشد آن سخن محترمانه‏ تر خواهد شد. و بر اساس این عقیده لازم است موسى بن عمران برادر یا استاد یا پدر یا مولاى خداى باشد، تا فضیلت آن حضرت نسبت به عزیر فهمیده شود. و به نظر شما آیا صحیح است این سخنان در باره موسى- که از عزیر بالاتر است- نسبت به خدا داده شود؟! یهودیان از پاسخ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مات و مبهوت شده و گفتند: اى محمّد، اجازه بده در باره سخنت تحقیق و تفکّر کنیم.

فرمود: امیدوارم با قلب پاک و راه انصاف در گفتار و عقیده تان فکر کنید، تا خداوند متعال حقیقت را به شما بنمایاند. سپس رو به جماعت نصارى کرده و فرمود: شما معتقدید که خداوند ازلى و قدیم، با پسر خود؛ حضرت مسیح متّحد گشته است، از شما مى ‏پرسم منظورتان در این گفتار مبهم چیست؟ آیا مرادتان این است که خداى ازلى و قدیم با اتّحاد با یک موجود حادث تنزّل کرده؟ و یا اینکه حضرت مسیح که موجودى محدود و حادث است بواسطه اتّحاد با

پروردگار قدیم و ابدى ترقّى نموده و برابر و یکى شده است؟ و یا اینکه این نهایت تعظیم و تکریم حضرت عیسى است؟

دو صورت اوّل بر اساس برهان عقلى محال است، زیرا قدیم چگونه حادث مى‏شود، و یا حادث چگونه ممکن است به قدیم تغییر نماید، بنا بر این حادث از هر جهت ضدّ، بلکه نقیض قدیم است، و اجتماع آن دو ممتنع و محال خواهد بود. و در صورت آخر پر واضح است که مسیح یکى از مخلوقات و بندگان برگزیده خداوند بوده و حادث خواهد شد. و به هر شکل پسر خدا بودن مسیح و اتّحاد خداوند با او محال و باطل است.

نصارى گفتند: اى محمّد، مقصود ما این است که خداوند در مورد مسیح- به جهت الطاف خاصّه و توجّه بى‏ پایان به او- معجزات شگفت‏انگیزى را بدست او جارى فرموده، و بهمین جهت موضوع پسر خدا بودن عیسى تنها جنبه احترام و تجلیل دارد و بس. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: حتما سخنى که به یهودیان گفتم شنیدید. سپس گفتار خود در باره پسر خدا بودن عزیر نبىّ (علیه السّلام) را تکرار فرمود. و جماعت نصارى همه ساکت و مجاب شدند، مگر یکى از آنان که رو به آن حضرت کرده و گفت: اى محمّد! مگر شما

ابراهیم را «خلیل اللَّه» نمى‏دانید؟ فرمود: همین طور است، پرسید: پس چرا با این عقیده ما که عیسى ابن اللَّه است مخالفید؟

فرمود: این دو هیچ شباهتى با هم ندارند. اینکه ابراهیم خلیل خدا است، خلیل از مادّه خلّه- بفتح یا ضمّ أوّل و تشدید دوم- بمعنى احتیاج و فقر است، و حقیقت معناى خلیل:

شخص نیازمند و محتاج و فقیر است، و چون ابراهیم علیه السّلام در نهایت استغناى نفس، از دیگران دورى گزیده و تنها بسوى خداوند متعال روى آورده، لقب خلیل را به او دادند، و این معنى آنجا به اوج خود مى‏رسد که او را در منجنیق گذاشته و مى‏خواستند به سوى آتش پرت کنند، در اینجا جبرئیل علیه السّلام از جانب خدا مأمور شد تا او را یارى کند، ولى حضرت ابراهیم علیه السّلام در جواب گفت: هیچ حاجتى به غیر خدا ندارم و یارى او مرا بس است، به همین دلیل ملقّب به خلیل شد. و اگر لغت خلیل را از مادّه خلّة- به کسر اوّل و فتح و تشدید ثانى- بگیریم معنایش:

تحقیق در خلال معانى و توجّه به لطائف و حقائق و اسرار مى‏شود، و در این صورت نیز هیچ ارتباطى با استدلال شما نخواهد داشت، که مستوجب تشبیه نمودن خداوند به خلق باشد. (زیرا تشابه و تناسب در صفات و عوارض است نه در ذات و حقیقت) آیا نمى‏بینید

اگر حضرت ابراهیم علیه السّلام به سوى خدا منقطع نشده بود، و بر اسرار و حقائق علوم دست نمى ‏یافت خلیل خدا نمى‏شد؟! ولى در موضوع توالد و تناسل به عکس است، زیرا رابطه پدر و پسر یک امر حقیقى و ذاتى است هر چند پدر فرزند را دشنام دهد و از خود دور سازد، زیرا معناى ولادت، قائم به اوست (پدر براى همیشه مبدء تکوّن و ذاتا پدر آن فرزند است) سپس اگر دلیل شما براى پسر خدا بودن حضرت مسیح، اینست که حضرت ابراهیم خلیل خداست، لازم به این اعتقاد است که حضرت موسى نیز پسر خداست. زیرا معجزاتى توسّط او ظاهر شده که کمتر از معجزات حضرت عیسى نبوده است، پس بگویید: «موسى پدر خداست». بلکه همان طور که در احتجاج با یهود بیان شد جایز است بگویید: «موسى پدر، آقا، عمو، رئیس و أمیر خداست».

یکى از نصارى گفت: حضرت مسیح خود در انجیل مى ‏فرماید: «من بسوى پدر خود مى‏ روم». رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: در صورت عمل به این کتاب، این جمله در آن این گونه آمده:

 «من بسوى پدر خود و شما مى ‏روم»، پس لازم است اعتراف کنید که تمام مخاطبان عیسى پسر خدا هستند. و از همین جمله معلوم مى‏شود که اطلاق «ابن اللَّه» به حضرت عیسى هیچ اختصاص و ویژگى نداشته و تمام اصحاب و شنوندگان کلامش پسر خدایند.

 درصورتى که آنان فاقد این امتیازات بودند. و شما خود این جمله را نقل مى ‏کنید ولى از مضمون آن غافلید و بر خلاف گفته آن بزرگوار سخن مى‏ گویید.

و اگر مراد شما معناى ظاهرى و لفظى کلمات «پدر» و «پسر» است، پس چرا نمى‏گویید مراد از کلمه پدر: حضرت آدم، یا حضرت نوح است. زیرا آن دو پیامبر گرامى پدران حقیقى حضرت مسیح و دیگرانند. و چطور مى ‏توانید این معنى حقیقى را نفى کرده و آن تصوّراتى که خود اراده کرده‏اید باثبات رسانید؟!.  مسیحیان پس از این استدلال پیامبر ساکت شده و گفتند: ما تا امروز هیچ کس را در مقام بحث و جدل چون تو [ماهر و زبردست‏] ندیده بودیم، فرصتى بده تا در این موضوع اندیشه کنیم. سپس آن حضرت رو به دهریه نموده و فرمود: روى چه اصلى معتقدید که همه اشیاء و موجودات جهان، قدیم و همیشگى بوده و آغاز و انجامى ندارند؟

گفتند: ما تنها چیزى را مى ‏پذیریم که ببینیم، و چون براى اشیاء نه ابتدائى دیده و نه فنا و انقضایى، حکم مى ‏کنیم که موجودات همیشگى بوده و خواهند بود.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: آیا شما با چشم خود همیشگى بودن موجودات و قدیم و ازلى بودن آنها را دیده‏اید؟ اگر بگویید آرى لازم است با همین عقل و قواى بدنى، ابدى و ازلى باشید تا بتوانید تمام موجودات را به صفت قدیم و ازلى بودن ببینید، و این خلاف حسّ و عیان، و مخالف شهود همه عقلاى بشر است. [و البتّه چنین ادّعایى نخواهید کرد] دهریّه گفتند: آرى، ما قدیم بودن و بقاى موجودات را ندیده‏ایم.

فرمود: پس چرا حکم به قدیم بودن و بقاى موجودات مى‏کنید، با اینکه بنا به اعتقاد خودتان نه حدوث اشیاء را مشاهده کرده‏اید و نه قدیم بودنشان را؟ و چگونه مى‏ توانید یک طرف را برگزیده و طرف دیگر را نفى کنید؟ آیا گردش شب و روز را نمى‏بینید که هر یکى پشت سر دیگرى در جریان است. گفتند: آرى.

فرمود: آیا این گردش و ترتیب در میان شب و روز از زمانهاى گذشته بوده و خواهد بود؟ گفتند: آرى. فرمود: آیا ممکن است [این تناوب بهم ریزد و] شب و روز در یک جا جمع شوند؟ گفتند: نه؛ ممکن نیست. (1) فرمود: در این صورت، از هم جدا و منفصلند، وقتى زمان یکى گذشت، دیگرى بدنبال آن جریان مى‏ یابد. گفتند: آرى همین طور است.

فرمود: پس با این اعتراف، به حادث بودن آنچه که از شب و روز تقدّم و سبقت مى‏ گیرد بدون مشاهده حکم نمودید. پس منکر قدرت خداوند مشوید.

سپس فرمود: به عقیده شما آیا شب و روز ابتدا و پایانى دارد؟ یا ازلى و غیر متناهى است؟. در صورت نخست عقیده ما مبنى بر حدوث ثابت مى‏شود. و در صورت دوم، چگونه ممکن است چیزى که پایان دارد از جهت آغاز نامتناهى باشد؟.

گفتند: درست است.

فرمود: شما که به قدیم بودن عالم معتقدید و منکر حدوث آن مى‏باشید، آیا پیرامون آن تحقیق و تأمّلى کرده ‏اید؟ گفتند: آرى. فرمود: آیا نمى ‏بینید که تمام اشیاء و موجودات جهان به هم محتاج و مرتبط، و در وجود و بقاء به یک دیگر نیازمندند؟ مگر نمى ‏بینید در برقرارى یک عمارت لازمست تمام اجزاء- از خاک و سنگ و آجر و آب و غیره- دست بدست هم دهند تا ساختمانى برقرار گردد؟ و همین طور است سایر اشیاء جهان. پس چنانچه این احتیاج و ارتباط در تمام موجودات جهان حاکم است، چگونه مى ‏توانیم آنها را قدیم و ثابت بدانیم؟ و معنى حادث چه مى ‏شود، و آیا اینها که مى ‏گوئید قدیمند؟ اگر حادث بودند چه میشد؟

جماعت دهریّه در برابر استدلال رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مبهوت و حیران شده و از شرح معناى حادث درماندند. زیرا هر وصفى در بیان حادث با مشخّصات موجوداتى که- به نظر آنان- قدیم بودند تطبیق مى‏ کرد. و به همین خاطر از خشم، زبانشان بند آمده و گفتند: در این باره بدقّت فکر و تأمّل خواهیم کرد.

سپس رسول گرامى اسلام رو به جماعت ثنویّه- معتقدان به تدبیر نور و ظلمت- کرده و فرمود: از چه نظر به این معنى معتقد شدید؟

گفتند: ما معتقدیم که جهان روى دو قسمت تشکیل شده: یا خیر و نیکو، یا شرّ و بدى، و دریافتیم که این دو ضدّ و مخالف یک دیگرند. پس از اینجا حکم مى‏کنیم که خالق «خیر» غیر از خالق «شرّ» است، زیرا یک خالق، دو عمل ضدّ هم را انجام نمى‏ دهد.

بلکه هر کدام را خالقى است. چنان که برف نمى‏تواند ایجاد حرارت کند، همان طور که آتش محال است مبدء اثر سردى هم باشد. بنا بر این معتقد شدیم که نور و ظلمت دو خالق قدیم جهان و جهانیان هستند. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: آیا این همه رنگهاى متنوّع- از سیاه و سفید و سرخ گرفته تا زرد و سبز و کبود- را نمى ‏بینید؟ مگر قبول ندارید هر کدام از آنها ضدّ و مخالف دیگرى است، پس دو نوع از آنها در یک مورد جمع نمى‏شوند، چنان که گرما و سرما ضدّ همدیگرند؟ گفتند: آرى.

فرمود: پس براى چه به تعداد هر رنگى به خالق قدیمى معتقد نشدید؟ و بنظر شما آیا هر ضدّى محتاج خالق مستقلّى نیست؟ دهریّه ساکت شدند.

سپس فرمود: بنا به اعتقاد شما چگونه ممکن است نور و ظلمت در اداره تشکیلات جهان دست به دست هم داده باشند، در حالى که نور بنا به طبعش میل به صعود دارد و ظلمت تمایل به نزول و هبوط؟ آیا دو نفر که در خلاف هم پیوسته در حال حرکتند مى‏توانند در یک جا بهم رسند و ملاقات کنند؟ گفتند: نه امکان ندارد.

فرمود: پس لازم است که نور و ظلمت نتوانند باهم اجتماع کنند، چرا که آن دو مخالف هم بوده و پیوسته در جهت خلاف هم در حرکتند. بنا بر این استدلال آیا ممکن است جهان از اجتماع دو ضدّ و مخالف حادث و متشکّل شده باشد؟

جماعت دهریّه گفتند: به ما مهلتى ده تا کاملا در کارمان اندیشه کنیم. سپس رو به مشرکان عرب (بت پرستان) کرده و فرمود: چرا بتان را پرستش کرده و از پروردگار جهان دست کشیده‏اید؟ گفتند: با این کار به خداوند تقرّب مى‏ جوییم.

فرمود: مگر این بتان شنوا بوده و از خدایشان اطاعت نموده و او را عبادت مى ‏کنند تا شما بواسطه تعظیم آنها به خداوند تقرّب جویید؟ گفتند: نه.

فرمود: مگر شما خودتان آنها را نتراشیده‏ اید؟ گفتند: آرى. فرمود: باین ترتیب اگر آنها شما را عبادت کنند شایسته ‏تر است تا شما آنها را. (چون بتان مخلوق و شما خالقید) در این صورت خدایى که عارف به مصالح و عواقب، و حکیم در تعیین تکلیفتان مى‏ باشد آیا شما را به این عبادت امر کرده است؟! بت پرستان پس از این کلام باهم اختلاف کرده و گروهى گفتند: خداوند در پیکرهاى مردانى حلول کرده که به شکل این بتان بودند. و بر این اساس آنها را صورتگرى نمودیم.

و منظور ما از توجّه به این بتان تعظیم همان هیاکل است.

و جمعى دیگر گفتند: این بتان مطابق صورت اقوام گذشته‏اى هستند که پرهیزگار و عابد بودند، و نظر ما از عبادت آنها تعظیم و تجلیل خداوند مى ‏باشد. و گروه دیگرى گفتند: آنگاه که خداوند آدم را آفریده و فرشتگان را امر نمود تا او را سجده کنند ما از این امر که وسیله تقرّب به پیشگاه خداوند بود محروم شدیم، پس براى جبران آن صورت آدم را به شکلهاى مختلفى ساختیم و در مقابلش به قصد تقرّب بخداوند سجده مى‏ کنیم. همچون سجده فرشتگان بر آدم، که به قصد تقرّب به خدا بود، چنان که سجده شما در محرابهاى مسجد، به قصد آن است که به محاذات کعبه‏ اید. و در مقابل کعبه‏

نیز به نیّت پروردگار با عظمت و جلال عبادت و سجده مى‏کنید، نه خود کعبه. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: همه شما راه خطا پیموده و از راه حقیقت منحرف شده‏اید.

سپس رو به گروه نخست کرده و فرمود: این سخن شما که خداوند در پیکرهاى جمعى که به شکل این بتان بودند حلول کرده، در نهایت ضعف است، چرا که با این کلام مى ‏باید خداوند مانند مخلوقات: محتاج، محدود و حادث باشد. و با این حلول، آیا خداوند جهان در چیزى محدود و محاط نخواهد شد؟ و در صورت حلول هیچ وجه تمایزى میان پروردگار و سایر خصوصیاتى که در اجسام حلول مى ‏کند: همچون رنگ و طعم و بو و نرمى و زبرى و سنگینى و سبکى، پدیدار خواهد شد؟ و چگونه مى‏شود که آن جسم محیط: حادث، و آنچه در محیط او واقع شده قدیم باشد؟ و باید بعکس باشد، یعنى محیط قدیم و محاط [همان که محدود به او شده‏] حادث باشد. و چگونه مى ‏شود پروردگارى که آفریننده همه موجودات است، محتاج به محلّ (جاى حلول) باشد؟ در حالى که خداوند با عظمت و جلال، ازلى و ابدى است، (یعنى: خداوند پیش از محلّ و پیش از موجودات جهان، برخوردار از هستى و غنا بوده است)، و چون خداوند را به واسطه حلول کردن او با صفات پروردگار در معرض زوال و حدوث قرار دهید، و در نتیجه معلوم است آنچه زائل و حادث شود فانى است. آرى حالّ و محالّ (هر چه در چیزى حلول مى ‏کند و آنچه در آن حلول مى ‏شود) با این صفات (حدوث، تغییر، زوال و فناء) متّصف مى ‏شود، و اینها همه کاشف از تغییر ذات شى‏ء است.

و اگر شما بر این اعتقادید که حلول موجب تغییر نیست، باید حرکت و سکون، و سیاه شدن

 سفید و رنگارنگ شدن را نیز موجب تغییر ندانید و عارض شدن هر یک از حالات را تجویز نموده، و خداوند را با صفات ممکنات وصف کنید، در نتیجه از ابراز این عقیده که پروردگار جهان حادث و محدود و محتاج و ضعیف است هیچ ابائى نخواهید داشت. هر چند عزّت و عظمت خداوند از این پیرایه‏ها برتر و متعالى است. سپس فرمود: بنا بر این وقتى اعتقاد «حلول خدا در چیزى باطل شود، پایه و اساس گفتارتان رو به فساد و تباهى گراید.

گروه نخست از بت پرستان با شنیدن استدلال پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله ساکت شده و گفتند: در این موضوع خوب فکر مى‏ کنیم [آنگاه پاسخ شما را مى‏دهیم‏].

سپس رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله روى به گروه دوم کرده و فرمود: اگر شما معتقدید که به نیّت صورتهاى گذشتگان خداپرست خود سر بر آستان بتها گذاشته و آنها را تعظیم مى‏کنید، پس دیگر چه جایى براى اظهار بندگى پروردگار جهانیان باقى مى‏نهید!؟

مگر نمى ‏دانید که از جمله اسباب و لوازم تعظیم و عبادت خداوند این است که او را در این صفات با بندگان مساوى ندانیم؟! مثلا اگر شما از سلطان مقتدرى به اندازه تعظیم و خضوعى که از نوکران او بجا مى ‏آورید تجلیل کنید، به او اهانت نموده‏اید، و اگر فرد بزرگى را از نظر احترام و تعظیم با فرد کوچکى برابر بدانید، آیا به آن شخص توهین نکرده ‏اید؟! گفتند: آرى.

فرمود: پس شما با برابر قراردادن خضوع و عبادت خداوند با بتان آیا به مقام عظمت و جلال پروردگار توهین نکرده ‏اید؟! آنان گفتند: در کار خود اندیشه خواهیم کرد. و سپس ساکت شدند. سپس رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به گروه سوم از بت پرستان فرمود: شما جماعت مسلمان را با خودتان مقایسه نمودید، در حالى که ما همچون شما نیستیم. زیرا ما بندگان خدا، آفریده و دست پرورده اوئیم، گوش بفرمان و تسلیم نواهى او هستیم، و خداوند را همان گونه که اراده فرموده عبادت مى ‏کنیم، و چون ما را به کارى امر فرمود همان را انجام دهیم و نباید از آن اوامر تجاوز کرده و بنا بر میل و تشخیص خودمان عمل کنیم، زیرا در این صورت ممکن است با آن خصوصیات پسندیده واقع شود ولى امکان دارد با نحوه دیگر در نهایت درجه کراهیت یا حرمت قرار گیرد. با اینکه ما را از اظهار نظر در مقابل دستوراتش نهى فرموده است.

آرى چون فرموده است هنگام عبادت به جانب کعبه متوجّه باشیم، امتثال امر نموده و اطاعت مى ‏کنیم، سپس فرموده در سایر شهرها نیز به محاذات کعبه او را عبادت کنیم ما نیز پذیرفتیم و از حدود اوامر او تجاوز نکردیم. و در مسأله سجده فرشتگان بر آدم، خداوند متعال سجده را بر خود آدم امر فرمود نه بر صورت او، و از آنجا که سجده را بر فرشتگان فرض نموده این تکلیف بر آنان بوده نه بنى آدم، پس هر مقایسه‏اى بیجا است.

و چه مى‏دانید شاید از این عمل خودسرانه شما ناراضى باشد. آنگاه پیامبر فرمود: اگر کسى شما را در روز معیّنى به خانه‏اش دعوت کند، آیا این حقّ را دارید که پس از قبول دعوت در روز دیگرى به خانه او بروید؟ و یا به خانه دیگر او بى ‏دعوت بروید؟ و یا اگر کسى به شما لباس، یا برده، یا مرکبى عطا کند مى ‏توانید برگیرید؟ گفتند: آرى. فرمود: آیا مى‏ شود لباس، برده، یا مرکب دیگر او را تصرّف کنید؟خیر، زیرا معلوم نیست در قسمت دوم مانند قسمت نخست مجاز باشیم.

فرمود: آیا تصرّف بى ‏اجازه در امور خداوند بدتر است، یا در امور بندگان خدا؟

گفتند: بلکه خداوند مقدّم و اولى است که بى ‏اجازه او در امورش تصرّف نکنیم.

فرمود: پس براى چه این گونه عمل مى ‏کنید و چه زمان شما را امر به سجده این صورتها نمود؟! بت پرستان گفتند: در کار خود بدقّت مى‏اندیشیم، و لب فرو بستند.

امام صادق علیه السّلام فرمود: بخدا سوگند، هنوز سه روز بر این جماعت بیست و پنج نفره نگذشته بود که همگى به محضر پیامبر حاضر شده و مسلمان شدند و گفتند: این گونه استدلالى را نشنیده بودیم، و گواهى مى ‏دهیم که تو فرستاده و رسول خدائى.

 

[ شنبه ٢ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٥ ‎ق.ظ ] [ دوست بهار ] [ نظرات () ]