دوستی با بهار

وقتی فیلم تایتانیک، ده پانزده سال پیش، اکران شد و همه در فکر بودند که نسخه ای از فیلم را بدست بیاورند و ببینند، یکی از کارهای دختراهای نوجوان این بود که در میهمانیها که دور هم جمع می شدند، موزیک متن آن را، که خیلی هم محزون بود بگذارند و گوش دهند و گریه کنند. کسی نمی گفت، و هیچوقت هم نگفت، چرا دارید برای اتفاقی که نیفتاده ( داستان فیلم در بستری واقعی اما تخیلی اتفاق می افتاد) یا اگر افتاده چندین دهه پیش بوده و تمام شده، گریه می کنید؟

همه معتقد بودند این شور جوانی و نوجوانی است که باید به آن احترام گذاشت. خوب بالاخره نوجوانان هم حق دارند برای هر چه که دوست دارند گریه کنند. مثل هر کس دیگری. البته نمی دانم این حق از کجا آمد و چگونه آمد و چرا با تبعیض آمد؟ آخر اگر امروز، همان نوجوانان دیروز، وقتی از واقعیت حرکت و شهادت امام حسین علیه السلام و آنچه که بر ایشان گذشته است با خبر شوند، بخواهند بر مصیبت این ابر مرد تاریخ و اسوه شهادت و صبر و ایثار بگریند، دیگر مانند دیروز دارای حق گریه نیستند. اگر برای تایتانیکها و فیلم هندیها گریه کنند نهایتا دل نازک و احساساتی خواهند بود؛ اما اگر برای سالار شهیدان حسین بن علی علیه السلام بگریند، متحجر و افراطی و بی منطق و...

نمی دانم این حقها از کجا می آیند تا برای این دلسوختگان از این حقها کمی تهیه کنم تا در چشم ژاژخوایانشان محق شوند.

اصلا فکر می کنم در نظر فرهیختگان مکتب تشیع و ریزه خواران روضه اباعبد الله علیه السلام فرقی هم نکند که دیگران آنها را چه بخوانند؟ حق و حقیقت مهم است. مگر امام حسین علیه السلام جز برای حق حرکت نمود و از مدینه خارج شد و جز برای رضای خدا در راهی گام نهاد که از پیش نهایتش را می دانست؟ برای عاشورائیان هم جز رضای خدا چیزی مهم نیست.


همه تلاشمان این است که به آنهائی که نمی دانند چرا می گرئیم بگوئیم اباعبدالله الحسین علیه السلام که بود و چه کرد. آن هنگام است که در حالی که همه دور هم جمع شده ایم بر مصیبت بزرگش می گرئیم.

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین


[ شنبه ٥ آذر ،۱۳٩٠ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ دوست بهار ] [ نظرات () ]