نجوائی دوستانه با بهترین دوست!

خواستم از دوستی بگویم، دیدم که دوستی در پیوند با شما معنا می یابد. خواستم از محبت بگویم دیدم که تجلی همه محبتهای عالم در وجود شما رخ می نماید. خواستم از دوری بگویم ، از فراغ، از دلدادگی، از پریشانی ، دیدم با آن همه دوستی و محبتی که از شما سراغ دارم شرمم می شود که بگویم نقطه آخر تمام غصه ها و دلتنگیها و پریشانیها قلب صد پاره من است...

اگر این ادعا برای من بزرگ است و شایسته امثال سید بن طاووسها ست، اما قطره ای از آن نصیب من است که گه گاه لرزه بر افکارم می اندازد و در تند بادهای حرمان گرفتارم می کند و تنها نسیمی از یاد دل افزای شماست که این وجود ضعیف را با عنایتی می نوازد و آرام می سازد.

مولای من، بهترین دوست ، محکمترین پناه ، دوستت دارم هر چند که این دوست داشتن از درون قلبم فقط به زبانم جاری شده باشد....

/ 0 نظر / 37 بازدید