حدیث لوح

 

از آغازین روزهای علنی شدن دعوت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله، از مهمترین دغدغه های ایشان معرفی وصی و جانشینشان به مسلمانان بود. بنابراین در همان روزهای نخست، در مجلسی که برای دعوت بستگانشان به دین جدید برگزار نموده بودند، حضرت علی علیه السلام را به عنوان برادر و وزیر و وصی و جانشین بعد از خودشان به همه معرفی نمودند.  (البرهان فی تفسیر القرآن ج 4 ص 186)
ایشان در مواقع مختلف و به مناسبتهای گوناگون به معرفی جانشین و جانشینان بعد از خود می پرداختند و در مقابل پرسش عده ای که می خواستند بدانند آیا این تعیین از جانب رسول خداست و یا خود خداوند، ایشان به کرات تاکید می فرمودند که این امر بدست ایشان نیست و انتصاب وصی ایشان به نصب الهی است.

یکی از مواقعی که این انتصاب الهی به خوبی رخ نمود، زمان تولد حضرت ابی عبد الله الحسین علیه السلام بود که خداوند به مناسبت میلاد این دردانه خلقت، هدیه ای آسمانی برای رسول خاتم فرستاد که در ان تعداد و نام جانشینان ایشان را با مختصری از مسائل مربوط به هر کدام از این انوار مقدسه، آمده بود.

این حدیث از جایگاه بالائی در میان علمای اسلامی ( چه شیعه و چه اهل تسنن ) برخوردار است و حدیثی مسند به حساب می آید. از نظر متن حدیث هم خود حدیث دلالت بر صدق راوی در گفتارش می کند چرا که این حدیث قدسی از جمله مطالب غیبی و اخبار آینده است که تنها می تواند از جانب علام الغیوب ذات باری تعالی صادر شده باشد. به عنوان مثال مطالبی که در مورد حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام و مضجع شریف ایشان در طوس (که با کنایاتی از قبیل شهری که بدست عبد صالح یعنی ذی القرنین بنا شده است، بیان شده ) گفته شده، خبر غیبی است که سالیان دراز بعد از اینکه لوح نازل شده و حتی سالیانی بعد از خواندن مطالب نوشته شده توسط جابر بن عبد الله، از روی لوح برای امام باقر علیه السلام ، واقع شده است. این مطالب شاهد دیگری برای اثبات قدسی بودن حدیث و صدق راوی آن، جابر بن عبد الله است. هر چند که تائید مطالب جابر از سوی امام باقر علیه السلام هم بر این مطلب شاهدی محکم و یقین آور است.

با وجود احادیث فراوانی که مانند این حدیث قدسی بر تعداد و نام و اوصاف اوصیاء پیامبر خاتم دلالت دارند، دیگر جای شبهه و شکی در مورد آخرین وصی رسول خدا صلی الله علیه و اله، قائم آلم محمد حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف باقی نمی ماند. دوازدهمین جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله که نهمین فرزند امام حسین علیه السلام و فرزند ابو محمد حضرت امام حسن عسکری علیه السلام می باشند و زمین را از عدل داد پر نمایند چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.

به امید ظهور موفور السرور باقی مانده خدا بر روی زمین.

اکنون به نقل این حدیث شریف قدسی می پردازیم:

امام صادق علیه السلام فرماید: پدرم بهجابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود: من با تو کارى دارم، چه وقت برایت آسان‏تر است که ترا تنها ببینم و از تو سؤال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهى، پس روزى با او در خلوت نشست و به او فرمود: در باره لوحى که آن را در دست مادرم فاطمه علیها السلام دختر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله دیده‏ئى و آنچه مادرم بتو فرمود که در آن لوح نوشته بود، بمن خبر ده.

جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله خدمت مادرت فاطمه علیها السلام رفتم و او را بولادت حسین علیه السلام تبریک گفتم، در دستش لوح سبزى دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبى سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید (درخشان) بود.

باو عرض کردم: دختر پیغمبر! پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود: لوحى است که خدا آن را به رسولش صلّى اللَّه علیه و آله اهدا فرمود، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرموده.

جابر گوید: سپس مادرت فاطمه علیها السلام آن را بمن داد. من آن را خواندم و رونویسى کردم پدرم باو گفت: اى جابر! آن را بر من عرضه می دارى؟ عرض کرد: آرى. آنگاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت، جابر ورق صحیفه‏ئى بیرون آورد. پدرم فرمود: اى جابر، تو در نوشته‏ات نگاه کن تا من برایت بخوانم، جابر در نسخه خود نگریست و پدرم قرائت کرد، حتى حرفى با حرفى اختلاف نداشت.

آنگاه جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که این گونه در آن لوح نوشته دیدم:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است براى محمد پیغمبر او، و نور و سفیر و دربان (واسطه میان خالق و مخلوق) و دلیل او، که روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود.

  اى محمد أسماء مرا (ائمه و اوصیائت را- از مجلسى (ره)-) بزرگ شمار و نعمتهاى مرا سپاسگزار و الطاف مرا انکار مدار.

همانا منم خدائى که جز من شایان پرستشى نیست، منم شکننده جباران و دولت رساننده به مظلومان و جزا دهنده روز رستاخیز، همانا منم خدائى که جز من شایان پرستشى نیست، هر که جز فضل مرا امیدوار باشد (باینکه خود را مستحق ثواب من داند) و از غیر عدالت من بترسد، (باینکه کیفر مرا ستم انگارد) او را عذابى کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم، پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من توکل نما.

من هیچ پیغمبرى را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدتش تمام گردد، جز اینکه براى او وصى و جانشینى مقرر کردم. و من ترا بر پیغمبران برترى دادم و وصى ترا بر اوصیاء دیگر، و ترا بدو شیر زاده و دو نوه‏ات حسن و حسین گرامى داشتم،

و حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم

و حسین را خزانه دار وحى خود ساختم و او را بشهادت گرامى داشتم و پایان کارش را به سعادت رسانیدم، او برترین شهداست و مقامش از همه آنها عالیتر است. کلمه تامه (معارف و حجج) خود را همراه او و حجت رساى خود (براهین قطعى امامت) را نزد او قرار دادم، بسبب عترت  او پاداش و کیفر دهم.

نخستین آنها سرور عابدان و زینت اولیاء گذشته من است.

و پسر او که مانند جد محمود (پسندیده) خود محمد است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است.

و جعفر است که شکّ‏ کنندگان در باره او هلاک می شوند، هر که او را نپذیرد (خود او را بامامت نپذیرد یا سخنش را باطاعت)، مرا نپذیرفته، سخن و وعده پابرجاى من است که: مقام جعفر را گرامى‏

دارم و او را نسبت به پیروان و یاران و دوستانش مسرور سازم.

پس از او موسى است که (در زمان او) آشوبى سخت و گیج‏کننده فرا گیرد، زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولیاء من با جامى سرشار سیر آب شوند. هر کس یکى از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آنکه یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است.

پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده‏ام موسى، واى بر دروغ‏بندان و منکرین على (امام هشتم علیه السلام) و دوست و یاور من و کسى که بارهاى سنگین نبوت را بدوش او گذارم و بوسیله انجام دادن آنها امتحانش کنم (گویا اشاره بپذیرفتن امر دشوار ولایت عهدیست) او را مردى پلید و گردنکش (مأمون) می کشد و در شهرى که (طوس) بنده صالح (ذو القرنین) آن را ساخته است، پهلوى بدترین مخلوقم (هارون) بخاک سپرده مى‏شود، فرمان و وعده من ثابت شده که:

او را بوجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمد مسرور سازم، او کانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم می باشد، هر بنده‏ ئى به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را نسبت به هفتاد تن از خاندانش که همگى سزاوار دوزخ باشند بپذیرم.

و عاقبت کار پسرش على را که دوست و یاور من و گواه در میان مخلوق من و امین وحى من است بسعادت رسانم.

از او بوجود آورم دعوت‏ کننده بسوى راهم و خزانه‏دار علمم حسن (امام عسکرى علیه السلام) را.

و این رشته را بوجود پسر او «م ح م د» که رحمت براى جهانیانست کامل کنم، او کمال موسى و رونق عیسى و صبر ایوب دارد. در زمان (غیبت) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهاى آنها را براى یک دیگر هدیه فرستند، چنان که سرهاى ترک و دیلم (کفار) را به هدیه فرستند، ایشان را بکشند و بسوزانند،  و آنها ترسان و بیمناک و هراسان باشند، زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و وا ویلا در میان زنانشان بلند شود، آنها دوستان حقیقى منند. بوسیله آنها هر آشوب سخت و تاریک را بزدایم و از برکت آنها شبهات و مصیبات و زنجیرها را بردارم، درودها و رحمت پروردگارشان بر آنها باد، و تنها ایشانند، هدایت‏ شدگان.

عبد الرحمن بن سالم گوید: ابو بصیر گفت: اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیده باشى، ترا کفایت کند، پس آن را از نااهلش پنهان دار.

( اصول کافى-ترجمه مصطفوى ،   ج‏2   ، ص 474   )

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
بهار

سلامممممممممممم[گل] @...............@..........@............@@@@@..........@ @@..........@@......@.....@......@..........@......@....@ @.@........@.@....@.........@....@..........@....@........@ @..@......@..@....@@@@@......@@@@@....@@@@@ @...@....@...@....@.........@................@....@.........@ @....@..@....@....@.........@................@....@.........@ @.....@@.....@....@.........@................@....@.........@ @......@.......@....@.........@................@....@.........@ و منتظر حضور گرمت [گل][گل][گل]

بهار

مطلبت خیلی عالی بود خوشحالم من اولین نفر بودم که خوندمش[گل][چشمک]

گویای خاموش

سلام بر تو ای آشنای دور ، همه ی مطالب خوانده شده ، بی نظیر بی نظیر عالیه عالی عالی

...

ممنون از ارائه این حدیث نورانی