او براستی پیشوای مومنان بود.

او براستی پیشوای مومنان بود.
از نامه هاى امام علیه السلام به عثمان بن حنیف انصارى که از طرف آن بزرگوار حاکم بصره بود و به امام علیه السلام خبر رسید که گروهى از مردم بصره او را به میهمانى خواندهاند و او دعوت آنها را پذیرفته است:

                         ترجمه ‏شرح‏نهج‏البلاغه(ابن‏میثم)، ج 5    ، صفحه‏ى 168

براستى که من در این اندیشه ‏ام تا نفس خود را با پرهیزگارى تربیت کنم تا در روزى که ترس و بیم آن فراوان است آسوده باشد، و در اطراف لغزشگاه استوار بماند در صورتى که اگر بخواهم به عسل خالص و مغز گندم و پارچه‏هاى ابریشمى دست پیدا کنم مى‏توانم، امّا هیهات که هواى نفس بر من‏ غلبه کند، و طمع زیاد مرا به انتخاب خوردنیها وا دارد،

در حالى که ممکن است در حجاز یا یمامه کسى باشد که به قرص نانى هم طمع نبسته و به سیر شدن عادت نکرده است و یا من با شکم سیر بخوابم در صورتى که اطراف من شکمهاى گرسنه و جگرهاى تفدیده باشد

و یا آن چنان باشم که گوینده‏اى گفته است: «این درد برایت بس که تو با شکم سیر بخوابى، و در پیرامونت جگرهایى آرزومند ظرفى از سبوس باشند»

آیا من به این مقدار قانع باشم که بگویند این فرمانرواى مؤمنان است بدون این که در سختیهاى روزگار با مردم همدرد و شریک باشم و یا در فشارهاى زندگى الگو و در پیشاپیش آنها باشم؟

من براى این آفریده نشده‏ام که خوردن غذاهاى خوب-  مانند چهارپاى بسته که اندیشه‏اش علف است-  مرا سرگرم سازد، و یا همچون چهارپایى از بند رها شده باشم که خاکروبه‏ها را به هم مى‏زند تا شکم خود را پر کند و از سرانجام کارش غافل است و یا این که بى‏هدف و بیهوده رها شوم و یا ریسمان گمراهى را بکشم، و یا بدون اندیشه راه انحراف را در پیش گیرم.

 

 

گویا گوینده‏اى از جانب شما مى‏گوید: اگر خوراک پسر ابو طالب این است، پس ناتوانى و سستى او را از نبرد با همگان و ایستادگى در برابر دلاوران باز مى‏دارد بدان که درخت بیابان چوبش مقاوم‏تر، و درختان سرسبز و خرّم نازکتر و کم مقاومت‏ترند، و شعله گیاهان در دشت فروزانتر است و دیرتر خاموش مى‏شود براستى که من نسبت به پیامبر خدا (ص) همچون درخت خرما نسبت به درخت خرماى به هم پیوسته و چون دست به بازوى آنم.

به خدا قسم اگر تمام مردم عرب به نبرد با من هماهنگ شوند من رو از ایشان برنمى‏گردانم و اگر فرصتهایى به دستم آید بر ایشان یورش خواهم برد. بزودى خواهم کوشید تا صفحه زمین را از این شخص واژگونه و جسم سرنگون [معاویه‏] پاک سازم تا دانه کلوخ از بین دانه‏هاى گندم درو شده بیرون شود.

اى دنیا دور شو از من که مهار تو را بر کوهانت انداخته‏ام، از چنگت رها شده‏ام و از دامهایت رسته‏ام، و از این که در پرتگاهایت قرار گیرم پرهیز کرده‏ام، کجاهستند آن گروهى که با بازیچه‏هایت آنان را فریفتى، کجایند ملتهایى که با زیورهایت آنان را به فتنه انداخته‏اى هم اکنون آنان در گرو گورها و در جوف قبرهایند به خدا قسم اگر تو یک موجود محسوس و یک جسم قابل حس بودى حدود الهى را در باره تو اجرا مى‏کردم، در مقابل آن بندگانى که به وسیله آرمانها فریفتى و ملتهایى که در پرتگاهاى سقوط انداختى و سلاطینى که به نابودى کشاندى و در غرقاب مصائب غرق کردى آن جایى که دیگر رفت و برگشت نبود.

هیهات هر کس در پرتگاهایت گام نهاد لغزید و هر کس در انبوه امواج دریایت سوار شد غرق گردید، هر کس از طنابهاى دامت فاصله گرفت نجات یافت، هر کس از دست تو جان سالم به در برد، باکى از تنگى خوابگاهش ندارد، و نزد او دنیا چون روزى است که وقت جدایى از آن فرا رسیده است.

اى دنیا از من فاصله بگیر، به خدا قسم من تسلیم تو نمى‏شوم تا مرا دچار ذلّت و خوارى کنى، و تن به فرمان تو نمى‏سپارم تا زمام اختیار مرا به دست گیرى، سوگند به خدا سوگندى نیکو که خواست خدا را از آن استثنا مى‏کنم نفس خود را چنان ریاضتى مى‏دهم که با قرص نانى اگر برایش فراهم آورم شادمان گردد، و به خورش نمکى قانع شود، و کاسه چشم را همچون چشمه‏اى که آبش پایان گرفته به حال خود رها مى‏کنم تا از رشک تهى گردد .

آیا حیوان علفخوار از چرا شکمش پر مى‏شود، تا به پهلو بیفتد و آیا گله گوسفند از علف سیر مى ‏شود تا به خوابگاهش برود و على اگر از توشه خود بخورد و بخوابد، پس چشمش روشن که پس از سالهاى دراز، از چهار پایان بى‏بند و بار و گلّه به چرا برده پیروى کند.

/ 0 نظر / 11 بازدید