تشرفات! آری؟ خیر؟

 

فایده نقل تشرفات

تشرف  به معنای شرفیاب شدن خدمت حضرت صاحب الزمان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد. به این معنا که زمانی بدلیلی از دلایل (که یکی از آنها ممکن است تقوای فرد باشد اما در حقیقت حکمت آن را خدا عالم است و امام عصر علیه السلام)، افرادی به خدمت امام زمان علیه السلام برسند.

یکی از مواردی که در مورد بحث تشرفات مورد توجه باید قرار بگیرد بحث ادعای مشاهده و تفکیک آن از بحث تشرف است.

در توقیعی که به شرف ابی الحسن سمری آخرین نایب امام عصر ارواحنا له الفداء صادر شده است اینگونه آمده است:

الإحتجاج خَرَجَ التَّوْقِیعُ إِلَى أَبِی الْحَسَنِ السَّمُرِیِّ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ اسْمَعْ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ ... وَ سَیَأْتِی مِنْ شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ؛ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم:‏[1]

 طبرسى در کتاب «احتجاج» نقل کرده که این توقیع از ناحیه مقدسه امام زمان براى ابو الحسن سمرى (نائب چهارم حضرت) بیرون آمد: اى على بن محمد سمرى بشنو! خداوند پاداش برادران (دینى) تو را در مرگ تو بزرگ گرداند. ... بزودى در میان شیعیان کسانى پیدا می شوند که ادعا مى‏کنند مرا دیده‏اند. آگاه باش که هر کس پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى ادعا کند که مرا دیده است، دروغ می گوید و بر من افترا مى‏بندد. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظیم. این روایت در کمال الدین هم بسند دیگر ذکر شده است .

مؤلف (جناب مجلسی در توضیح حدیث می گوید): اینکه می فرماید: «کسانى پیدا می شوند و ادعا می کنند مرا دیده‏اند» شاید مقصود کسانى باشند که ادعا می کنند حضرت را دیده‏اند و از جانب وى نیابت دارند و بخواهند مانند سفرا اخبار آن حضرت را به شیعیان برسانند، تا با اخبارى که سابقا گذشت که افراد زیادى حضرت را دیده‏اند منافات نداشته باشد. عنقریب هم در باب کسانى که آن حضرت را در زمانهاى متأخر دیده‏اند باز خواهد آمد. و اللَّه اعلم .[2]

شیخ طوسی با اینکه خود این توقیع را نقل کرده ولی خودش به عموم آن عمل نکرده و قائل به امکان روئیت برای افراد صالح امت است.

مشاهده از باب مفاعله است و معنای مشارکت در فعل را می دهد و عبارت است از دیدن با شناخت[3]. بدین ترتیب اگر کسی ادعا کند که همان‌گونه که دیگران را هر زمان که بخواهد می تواند ببیند و به حضورشان برود، امام عصر ارواحنا له الفداء را هم هر زمان که بخواهد و اراده کند می تواند ببیند، قطعا دروغگوست چرا که هیچ کس جز معدود کسانی که از خدمتگذاران خاص ایشان هستند و کسی هم ایشان را نمی شناسد نمی تواند هر زمان که اراده کند به خدمت آن بزرگوار برسد و کسی نیابت خاص از طرف ایشان ندارد و  از طرف بزرگان و علما این باب قطعا با نظر به توقیع شریف حضرت بسته است.

 اما از آنجا که غیبت امام عصر ارواحنا له الفداء به معنای عدم حضور نیست بلکه به معنای عدم ظهور ایشان است و ایشان در مواقفی مانند مناسک حج و یا مکانهای زیارتی و حتی در بازارهای ما مانند دیگر مردم قدم می گذارند و حاضرند و از طرف دیگر به مشکلات و معضلات مردم رسیدگی می کنند و به کمک ایشان می روند، قطعا هر زمان که آن حضرت بخواهند و هر کسی را که اراده کنند می توانند ببینند و به حضور ایشان برسد.

البته همان‌گونه که علامه مجلسی رحمه الله گفته اند این امر محقق شده است به سبب اخبار و داستانهائی که از این تشرفات نقل گردیده است و افراد مختلف از نقاط گوناگون در کسوتهای متفاوت در زمانهای مختلف ایشان را زیارت نموده اند و خبر آنها در کتابهای بسیاری از افراد مورد وثوق و اطمینان (بعضا با اسناد صحیح) نقل گردیده است. به عنوان مثال مرحوم مجلسی در بحار الانوار داستانها و اخبار بسیاری از این تشرفات در باب بیست و نهم با عنوان «کسانى که آن حضرت را در غیبت کبرى و نزدیک بزمان ما دیده‏اند» نقل نموده است و می گوید:"در این باب بعضى حکایات از دانشمندانى که نزدیک به زمان ما بوده‏اند نقل می کنم" که به عنوان مثال در مورد مقدس اردبیلى‏ می گوید:

جماعتى از علماء از سید فاضل میرعلام براى من (علامه مجلسى) حکایت کردند که گفت: در یکى از شبها در صحن مطهر حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بودم. آن موقع قسمت عمده شب گذشته بود. در اثنائى که در صحن گردش میکردم دیدم‏...[4] و سپس به نقل تشرف می پردازد که برای رعایت اختصار از نقل آن خودداری می کنیم طالبان به کتاب مزبور مراجعه نمایند.

بنابراین چند مطلب روشن می شود:

1.       هر کس ادعای مشاهده امام عصر ارواحنا له الفداء را نماید دروغگوست. پس کسی نمی تواند ادعا نماید که من هرگاه بخواهم حضرتش را ملاقات خواهم کرد ویا مکان زندگی ایشان را می دانم.

2.       مشاهده حضرت با تشرف به محضر ایشان تفاوت دارد. مشاهده ای که از طرف حضرت مهدی علیه السلام تکذیب شده است یک امر طرفینی است؛ یعنی فرد مدعی شود که هر زمان بخواهد به محضر امام می تواند برسد. که این مطلب قطعا محال است. اما تشرف یعنی فردی در شرایطی خاص از طرف حضرت برای او موقعیتی فراهم شود که ایشان را ببیند که در بسیاری موارد فرد بعد از تشرف متوجه می شود که امام عصر علیه السلام را دیده است. پس تشرف یک امر یک طرفه است و از جانب خود امام عصر علیه السلام واقع می شود.در لحظه دیدار تمام شرائط توسط حضرتش کنترل می شود ولذا دراکثر ملاقات های نقل شده ، چه بسا حضرتش شناسایی نشده ، وبعد از دیدار، آن فرد متذکّر شده است.

3.       خود این تشرفات به عنوان خبر واحد دارای حجیت هستند و هیچ فقیهی و هیچ عاقلی حجیت خبر واحد را نفی نمی کند. عقلا بر حجیت خبر واحد صحه می گذارند.

4.       موارد بسیاری از تشرف به حضور مولایمان حضرت حجت ارواحنا له الفداء نقل شده است که ناقلان آنها افراد مورد وثوق و معتمد و از افراد خوش نام بوده اند. این مطلب می رساند که خود خبر از دیدار حضرت مهدی علیه السلام دارای تواتر معنوی است؛ چرا که صدها نفر از شهر های گوناگون در زمانهای مختلف و با داشتن کسوتهای متفاوت (که احتمال تبانی ایشان را بر کذب عقلا محال می سازد) نقل نموده اند که به خدمت ایشان رسیده اند، صرف نظر از اتفاقاتی که در حین تشرف یا قبل و بعد از آن برای ایشان افتاده است و آن را نقل کرده اند، تمام این افراد نقل می کنند که یک فرد مشخص را با نام مهدی صاحب الزمان امام دوازدهم شیعیان با اوصاف مشابه ( مانند جوان بودن ایشان[5]  بلند قامت و خوش رو بودن ایشان و ... ) دیده اند. بنابر این از این حیث تمام روایات تشرفات دارای تواتر معنوی در روئیت امام دوازدهم شیعیان می باشند[6].

5.    اکثر کسانی که به دیدارحضرتش نائل شده اند ، معمولا ازنقل ملاقات درایام حیاتشان خودداری کرده ، ویا حداقل نقل عمومی نکرده اند[7].

6.     افرادی که واقعا به یُمن لقای حضرتش رسیده اند ، از ایجاد بساط جذبِ مرید و مال ؛ ودکّان های صوفی مآبانه کاملا پرهیز نموده اند. در مواردی هم که فردی دست به چنین کاری زده باشد همین عمل او کذب مدعایش را ثابت می کند و ادعای او را بی اعتبار می کند.

همانگونه که گفته شد افراد مورد اطمینان و بعضا علمای بزرگواری ( مانند سید بن طاووس و مقدس اردبیلی و شیخ مفید و ... ) که همگی از مشایخ و افراد خوش نام و مشهور شیعه هستند تشرفاتشان نقل شده است آن هم بوسیله علمای دیگری که با نقل این تشرفات بر آنها صحه گذاشته اند. با این وجود چگونه می توان عده بسیاری از خوش نامان و کسانی که به راستگوئی و امانتداری و وثاقت شهره بوده اند را دروغگو نامید و تشرف ایشان را انکار نمود؟

به این مثال توجه کنید:

شاید هیچکدام از ما افرادی چون پرفسور حسابی و یا دکتر محمد قریب را ندیده باشیم و تنها از افرادی شنیده باشیم که مثلا این بزرگان سالیان قبل در فلان مکان ها می زیسته اند و تاریخ تولد و وفات ایشان چه بوده است. و یا اینکه چه کتابهائی نگاشته اند، چه کارهائی کرده اند، چه کسانی آنها را دیده اند و ... . آیا می توانیم به صرف اینکه ما ایشان را ندیده ایم وجودشان را انکار کنیم و تمام کسانی که ایشان را دیده اند دروغگو بنامیم؟ آیا در حال حاضر که گفته می شود بیش از شش میلیارد انسان بر روی زمین زندگی می کنند، ما تمام این شش میلیارد را دیده ایم و می شناسیم؟

آیا اگر کسی از آشنایان ما به دکتری مراجعه کند که ما هیچ نامی از او نشنیده ایم و آن فرد بگوید که این دکتر مرض من را درمان نمود، می توانیم بگوئیم تو دروغ می گوئی این دکتر وجود ندارد، چون من ندیده ام؟

واضح است که برای این ادعای خود باید دلیل منطقی بیاوریم و با ادله کافی وجود فردی را انکار نمائیم. حال جای بسی شگفتی است که در مدارک اسلامی، هم در ثقل اکبر قرآن مجید و هم در ثقل اصغر روایات معصومین علیهم السلام، مطالب فراوانی دال بر وجود دوازدهمین امام شیعیان وجود دارد و حتی در کتب دشمنان شیعه هم به این مطلب تصریح شده است و بسیاری از علمای اهل تسنن مهدی موعود را امام دوازدهم شیعیان معرفی نموده اند و در کتابهای شیعه روایات ( یعنی سخنان ) و حتی توقیعات ( یعنی نامه ها ) ایشان ( امام عصر علیه السلام) موجود است و افراد بسیاری که لزوما هم با هم در ارتباط نبوده اند نقل کرده اند که در مواقف متعدد و مختلفی ایشان را دیده اند، آن وقت گفته می شود این افراد دروغگو هستند ؟!!

اگر کسی بخواهد به طور کل تشرف را انکار نماید، قطعا به حکم فقها کافر نیست. اما آیا می توان گفت که امام زمان علیه السلام قادر به دیدار کسانی که خودش بخواهد نیست؟ به حکم صریح روایات امام زمان علیه السلام را قطعا افراد بسیاری دیده اند، هر چند که ایشان را نشناخته اند ( پس مشاهده نبوده روئیت بوده است). چرا که از امام صادق علیه السلام منقول است : «خلایق امام خودشان را نایاب می کنند و از ایشان غایب می شود، و در ایام غیبتش به موسم حج حاضر می شود و ایشان را می بیند، ایشان او را نمی بینند[8]

یا اینکه سدیر صیرفىّ می گوید:

شنیدم ابى عبد اللَّه امام صادق علیه السّلام میفرمود: صاحب این امر را شباهتى‏ به یوسف است. عرض کردم: گوئى ما را از غیبت و یا حیرتى آگاه می فرمائید؟ فرمود: این مردم ملعون خنزیرنما چرا این سخن را مى‏پذیرند؟ برادران یوسف خردمندانى بودند چیز فهم و نواده‏ها و فرزندان پیامبران بودند بر یوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با هم گفتگو کردند و با او سودا نمودند، رفت و آمد داشتند، برادرانش بودند و او برادر اینان بود با این همه تا او خود را نشناساند نشناختند و وقتى گفت: من یوسفم شناختند پس این امّت حیران و سرگردان چرا باور ندارند که خداى عزّ و جلّ در وقتى از اوقات بخواهد حجّت خود را از آنان پوشیده بدارد. یوسف پادشاه مصر بود و فاصله میان او و پدرش هیجده روز راه بود اگر خدا می‌خواست جایگاه او را به پدرش معلوم کند می‌توانست، بخدا قسم هنگامى که مژده یوسف رسید یعقوب و فرزندانش از راه بیابان نه روزه بمصر رسیدند.

پس این امّت چرا باور ندارند که خداوند، همان کارى که با یوسف کرد با حجّت خود بکند و صاحب مظلوم شما که حقّش را انکار می‌کنند، یعنى صاحب این امر، در میان آنان رفت و آمد داشته باشد و در بازارهاشان راه برود و پا روى فرشهایشان بگذارد و آنان او را نشناسند تا آنگاه که خدا اجازه فرماید تا او خود را بشناساند چنانچه به یوسف اجازه داد هنگامى که برادرانش گفتند آیا تو همان یوسفى؟ گفت:من یوسفم[9].

آیا زمانی که یوسف خواست برادرانش را ببیند چیزی مانع او بود؟ ایا وقتی که خواست برادر تنی اش را نزد خود نگه دارد و خود را به طور خاص به او بشناساند خلاف امر عمل کرده بود و یا کارش مطابق دستور خدا نبود و یا ...؟ هر زمان که امام زمان بخواهند به فردی کمک نمایند و خود را به او بشناسانند می توانند و هیچ مانعی بر سر راه ایشان نیست و کار ایشان مطابق مشیت و خواست الهی صورت می پذیرد.

بنابر این مردم ایشان را می بینند اگر مشاهده به طور عام ممنوع بود حتی در این حد هم نمی شد ایشان را دید. اما مشاهده به همان معنائی که گفته شد ( امری دو طرفه که در آن شناخت شرط است) است و این امر از امام غائب علیه السلام منتفی است به سبب آن توقیع شریف. اما باب روئیت باز است به سبب روایاتی که عرض شد. هیچ مانعی هم وجود ندارد اگر حضرت مهدی علیه السلام بخواهند فرد یا افرادی را ببینند و این امکان را خودشان فراهم نمایند.

 

در مقدمه کتاب روز نه ای به خورشید مثال جالبی آمده است که ذیلا به نقل آن می پردازیم[10]:

اگر خورشید چندین سال برآسمان هیچ شهر و دهکده ای، و بر اندرون هیچ خانه و روزنه ی هیچ کاشانه ای نتابد و چشم هیچ انسانی آن را نبیند، آیا همین مقدار عدم دیدار چندین ساله موجب شک وتردید در اشخاص نمی شود؟ وآیا می توان به نوجوانانی که از آغاز کودکی خورشید را ندیده اند، وجود آن را اثبات کرد؟ اگر به آنها گفته شود:تمام پدربزرگها هر روز زمستان در کنار دیوار می نشستند و آفتاب می گرفتند و در تابستان از تابش آن به سایه پناهنده می شدند و گهگاهی هم تابش مستقیم آن، صورت آنها را آزار می داد و هزاران خصوصیت دیگر از خورشید به آنها می گفتند. آیا آنان که خورشید را ندیده بودند، یقین به وجودش پیدا می کردند؟ وباورشان می شد که خورشیدی بوده و هم اکنون ابری آمده و چندین سال طول کشیده و امکان دیدار را از آنان گرفته است؟ یا شبهات در وجود خورشید ذهن نسلهایی که خوشید را ندیده اند نسبت به وجود آن دچار شک و تردید می کرد؟ جواب مثبت است. چنانکه نسبت به بسیاری از باورهای مسلم گذشته، و موجودات قطعی و یقینی و رویدادهای حتمی با گذشت زمانی مختصر وروی کار آمدن نسلهای تازه این حالت تردید و انکار و بی خبری را می بینیم.

اما خورشید بدین گونه در پس ابر مخفی نمانده بلکه در همان بحبوحه ی انکار همگانی که هیچ کس نشانی از آن نداشت و چشمی برآن نیفتاده بود به ناگاه لحظه ای بر بام خانه ای می تابد و محله ای را روشن می کند. وافرادی که هیچ لزومی ندارد از محله ی خاصی باشند آن را می بینند. امروز کودکی می گوید سحرگاهان بر محله ی ما تابید و فردا پیرزنی، و روز دیگر عالمی و واپسین روزش جاهلی. یک روز زنی مدعی دیدار خورشید می شود، و روز دگر مردی، گاهی بر دهکده ای می تابد و روزی بر شهری. و خلاصه در مرور زمان به اندازه ای که شک و تردید کلی را از اعتقاد به وجود خورشید بر طرف سازد جلوه می کند، دلی می برد و نهان می شود. و استمرار اعتقاد به وجود خود را در معتقدان به وجود خویش نگه می دارد.

خورشید آسمان ولایت، ستاره ی فروزان حضرت زهرا (س)، حضرت بقیّة الله – ارواحنا فداه – نیز بدین گونه در دوران تاریک و ابر گرفته ی غیبت عمل نموده، ومشیّت الاهیه بدین گونه جاری گشته که گهگاهی بر بام خانه ای و بر روزنه ی کاشانه ای بتابد. و دیدگان انسان دلباخته ای را به جمال خود روشن کند. گاهی در مکه جلوه ای کند و زمانی در کربلا، گاهی در عرفات و گاهی در منی. زمانی عالمی بزرگوار و فقیهی پاکدامن و عابدی شب زنده دار هم چون مقدس اردبیلی و سید بحرالعلوم را موفق به دیدار کند. و گاهی بر سر قبر هود و صالح بر دانشمندی وارسته و عالمی بزرگوار و شیدایی از همه جا بریده وسر بر آستانش گذاشته هم چون مرحوم میرزا مهدی اصفهانی جلوه نماید. لحظه ای به عیادت بیماری برروی تخت افتاده و دست بر دامان او زده رود. و زمانی پژوهشگری که در تحقیق ونوشتن خسته شده و بر ادامه تاریکی شب امیدوار که این کتابی که در دست دارم پایان پذیرد را نوازشی کند، ودر نوشتن کتاب به کمک او آید. روزی شیعیان گرفتار را از دست دزدان عنیزه نجات دهد. وروزی دیگر مشکل شیعیان بحرین را با یک جلوه بر شیخ محمدبن عیسی بحرینی حل کند. و وزیر ناصبی ملحد را رسوا سازد، وبر دوران گرفتاری و اختناق دوستان بحرینی خود خاتمه دهد.این ها همه از باب همان تابش گهگاهی خورشید است و بیرون آمدن از پس ابر غیبت، تا آفتاب خود دلیل آفتاب باشد و نیازی برای اثبات وجودش به ادله ی عقلیه و نقلیه نداشته باشیم.

در اینجا تذکر این نکته ضروری است که همین دیدارها یا تابش های موضعی وموقت نیز همچون اصل مسئله ی امامت ویا همچون خود وجود مقدس حضرت بقیّة الله موجب سوء استفاده ی بعضی از شیّادان از خدا بی خبر و دزدان عقیده و پهن کنندگان بساط آقایی دروغین و بالنتیجه سوء استفاده های همه جانبه از مریدان ساده لوح خود شده یعنی همان گونه که برخی به دروغ ادعای نبوت و امامت و نیابت خاصه کرده اند،بعضی هم به دروغ مدعی دیدار شده و یا با ساده اندیشی و در مواردی احیاناً گرفتاری عصبی و جنون ادواری با مشاهده ی نور و استشمام عطر و امثال اینها و با قیافه ی حق به جانب فریبکارانه مدعی آن شده اند که ما را لیاقت دیدار بوده وراهی به ددار داریم. و با این ژست های عوام فریبانه در عین حال که بالصراحه ادعای نیابت خاصه نکرده اند، و حنای چنین ادعایی را بی رنگ دیده اند، به گونه ای دیگر به همین اندازه که ما را شایستگی دیدار هست و کلید و رمز دیدار را داریم و احیاناً دستو راتی مبهم و کلی برای رسیدن به این توفیق به دوستان و اطرافیان خود داده، اکتفا کرده اند. و خلاصه مغازه ای و دکانی و بساطی وانحرافی و لوث کردن اصل مطلب و بدنام کردن دوستان و آشنایان قدیمی و بهانه ای به دست مخالفان دادن و بعد از مدتی به تدریج انحراف از مسیر اصلی فقاهت شیعه و بدنبالش بی اعتقادی به همه چیز و خلاصه در نتیجه شاهد بدعتی و گروهی و حزب و مرامی و بی اعتنایی به دستورات و ضوابط ظاهری شرعی و برکناری از دامان پاک و سرچشمه ی زلال فقاهت دیرینه ی شیعه و پای بندی نسبت به عمل به دستورات مراجع جامع شرائط تقلید و راویان عادل حدیث و....

به هر حال نقل دیدارهای انسان های موفق به دیدار، و ثبت و ضبط موارد تابش خورشید بر کاشانه های دلهای انسان های پاک، راهی برای پهن کردن بساط برای این دزدان همراه قافله نباشد. و اعتقادی در افراد نسبت به این مدّعیان نیابت – گرچه صراحتی در این کار نداشته باشند – پدید نیاورد. زیرا گاهی فریبکارانی با میان آوردن تعابیری همچون حضرت چنین خواسته و چنین دستور داده، و چنان پیغام فرستاده، واحیاناً توقیعی صادر فرموده، و در پوشش امثال این گونه تعارفات گمراه کننده در پی ادّعای نیابت می باشند.

بنابراین همیشه این جمله ی آن حضرت را آویزه ی گوش داشته باشیم که فرمودند: (( مدعیان مشاهده پیش از فرا رسیدن مقدمات ظهور دروغ گو و تهمت زننده هستند.))

و بدانیم که بحث این دیدار کنندگان فقط در این بوده که ملاقاتی دست داده و دیداری حاصل شده، مشکلی گشوده شده و اشعه ای از آن خورشید در ابر فرو رفته بر ما تابیده است. به همان اندازه که نشانی از خورشید باشد و امیدها در دلها نمیرد و اعتقادات ثابت بماند.

 

آیا قبول امکان ملاقات در عصر غیبت سبب رواج مدعیان دروغین و عوام فریبی نمی شود؟

اگر بر امکان موضوعی در خارج ادله قطعی وجود دارد، نمی تواند به جهت مشکلاتی که در برخی موارد پدید می اید آن را انکار کرد. بلکه این وظیفه علما است که مردم را ارشاد کرده از افراد شیاد و حیله گر و عوام فریب بر حذر دارند. ایا می شود به مجرد اینکه عده ای ادعای دروغین نبوت کردند اصل نبوت را انکار نمود یا اگر در بازار طلا فروشان سکه تقلبی پیدا شد کلا در بازار را بست؟ بلکه عاقلانه آن است که دست متقلبین را رو نمائیم و از انها مردم را حذر دهیم. باب تشرف بابی پر خیر و برکت است که مانند هر کالای گرانبهائی در معرض سود جوئی افراد نادان و حیله گر از دوست و دشمن قرار می گیرد. این امر باعث نمی شود که کل بحث را نفی کنیم.

مطلب مهم دیگر آن است که علمای بزرگواری مانند شیخ صدوق و علامه بحر العلوم و سید بن طاووس این مطالب را نقل نموده اند. در مقابل سخن این بزرگان که دوست دشمن زبان به تمجید و توثیق ایشان گشوده اند نمی توان این مطلب مهم را انکار نمود.

البته تاکید می کنیم که بحث تشرفات ضروری دین و مذهب نیست و منکر آن کافر نمی باشد. بلکه منکر امامت امام دوازدهم علیه السلام و ظهور ایشان کافر است.

 

 


[1] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏52    151    باب 23 من ادعى الرؤیة فی الغیبة الکبرى و أنه یشهد و یرى الناس و لا یرونه و سائر أحواله ع فی الغیبة .....  ص : 151

[2] مهدى موعود-ترجمه جلد سیزدهم بحار، ص 929،  باب بیست و هشتم کسانى که در غیبت کبرى ادعاى دیدن حضرت کرده‏اند و اینکه حضرت به میان مردم مى‏آید مردم را مى‏بیند ولى کسى او را نمى‏بیند و سایر احوال آن حضرت در غیبت کبرى‏

/ 4 نظر / 13 بازدید
شرمنده نگاهت

سلام بابت لینک به وبلاگ بهترین دوست ممنونم من هم شمارو لینک کردم مطالب وبلاگ خیلی خوب و مفید و خواندنی هست. در پناه حق

خیاطی

منصفانه بفرمایید اگر با ادله متقنه شما را مجاب به اشتباهتان کنم می پذیرید یا سخن بزرگان را بهانه قرار داده از حق طفره خواهید رفت؟

بهار

مطلب جالبی بود منطقی و قابل قبول.سپاس اپم[گل]

بهار

[گل]در خلوت شب ز حــق صـدا می آید / از عطر سحر بوی خدا می آید با گوش دگر شنو به غوغای سکوت / کز مرغ شب ، آواز دعا می آید ماه رمضان مبارک